<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دو فصلنامه بین‌المللی «پژوهش‌های نوین ادبی»</title>
    <link>https://www.jpll.ir/</link>
    <description>دو فصلنامه بین‌المللی «پژوهش‌های نوین ادبی»</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تأثیر ادبیات شفاهی (فولکلور) بر شعر معاصر فارسی و عراقی (مطالعه موردی اشعار شاملو و معین بسیسو)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235794.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل تطبیقی تأثیر فولکلور بر شعر معاصر احمد شاملو و معین بسیسو انجام گرفته است. در این تحقیق، به مقایسه نحوه استفاده این دو شاعر از ادبیات شفاهی برای بیان مضامین سیاسی، اجتماعی و فلسفی پرداخته شد. روش پژوهش در این مطالعه، توصیفی-تحلیلی بوده و از طریق تحلیل محتوای آثار شعری هر دو شاعر صورت گرفته است. با توجه به ماهیت پژوهش که مبتنی بر تحلیل متن بوده است، جامعه آماری به معنای مرسوم وجود نداشته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فولکلور به عنوان منبعی غنی، نقشی حیاتی در شعر شاملو و بسیسو ایفا کرده است. هر دو شاعر از فولکلور به عنوان ابزاری برای بیان نمادین و استعاری استفاده کرده‌اند و با بازآفرینی خلاقانه قصه‌ها و اساطیر بومی، به آثار خود عمق بخشیده‌اند. با این حال، تفاوت‌های کلیدی نیز در رویکرد آن‌ها مشاهده می‌شود. در حالی که شاملو بیشتر بر اسطوره‌های باستانی و مضامین فلسفی و انسانی تمرکز دارد، بسیسو فولکلور فلسطینی و عربی را برای بیان مستقیم‌تر مضامین مقاومت و ملی‌گرایی به کار می‌برد. نتیجه‌گیری اصلی این است که فولکلور به عنوان یک ابزار بیانی حیاتی، به شعر معاصر امکان داده است تا از زبان مستقیم فراتر رفته و به بستری برای بیان هویت، اعتراض و امید تبدیل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دستوری و معناشناختی بیت مولانا: &amp;laquo;تن ز جان و جان، ز تن مستور نیست/ لیک کس را دید جان دستور نیست&amp;raquo; با تأکید بر نقش&amp;laquo;دستور&amp;raquo; در امتناع دیدن روح</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235781.html</link>
      <description>این پژوهش به تحلیل بینارشته‌ای بیت مشهور مولانا &amp;amp;laquo;تن ز جان و جان، ز تن مستور نیست/لیک کس را دید جان دستور نیست&amp;amp;raquo; از چهار منظر دستوری، نشانه‌شناختی، معناشناختی و عرفانی می‌پردازد. با اتکا به چارچوب‌های نظری نصر (سلسله مراتب معنایی)، پورنامداریان (نشانه‌شناسی عرفانی)، شیمل (چندلایگی معنا) و زرین‌کوب (زبان به مثابه تجلی‌گاه معنا)، مطالعه حاضر نشان می‌دهد که مولانا چگونه از ظرفیت‌های زبان فارسی برای بیان مفاهیم متعالی عرفانی بهره برده است.یافته‌های تحقیق حاکی از آن است که هر واژه در این بیت، شبکه‌ای پیچیده از دلالت‌ها را ایجاد می‌کند. از نظر دستوری، ساختار متقارن مصراع اول بیانگر وحدت وجود، و ساختار نامتقارن مصراع دوم نمایانگر محدودیت‌های ادراک بشری است. تحلیل نشانه‌شناختی واژگان کلیدی مانند &amp;amp;laquo;تن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مستور&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دستور&amp;amp;raquo; نشان داد که این عناصر همزمان در سطوح مادی و معنوی عمل می‌کنند.مطالعه سطوح چهارگانه معنایی (ظاهری، باطنی، رمزی و عرفانی) و لایه‌های مختلف معرفتی (وجودشناختی، معرفت‌شناختی، عرفانی-تجربی و زبانی-شاعرانه) مؤید آن است که این بیت کوتاه قادر است مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را در قالب زبانی فشرده ارائه دهد. به ویژه، نظریه ترکیبی زرین‌کوب ثابت کرد که چگونه سه اصل هم‌ارزی صورت و معنا، تناظر ساختار زبانی و معرفتی، و کارکرد نمادین زبان در این بیت تحقق یافته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تابوشکنی در زبان تعلیمی مولانا جلال الدین محمد بلخی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235828.html</link>
      <description>مثنوی معنوی به عنوان یکی ازبرجسته ترین آثار کلاسیک درادبیات جهان و ادبیات عرفانی ایران، صاحب شگفت انگیزترین نوع روایت است. مولانا درساختار روان‌شناسانه و جامعه شناسانه این اثر به مدد تابوشکنی واقع‌گرا ومعنامحور، آن ‌را به یکی ازانواع بی‌نظیرادبیات تعلیمی وتربیتی مبدل کرده است. هزل،هجو وبه کارگیری الفاظ ناپسند اگرچه درظاهراحساس ناخوشایندی را درمخاطب امروزی مثنوی خلق می‌کند؛ اما ژرف‌اندیشی و تأمل وتدبردرابیات هزل آمیزآن، نقاط مبهم زندگی آدمی را چون دهلیزی تو به تودرمقابل او می‌گشاید واز ژرفنای اندوهگین ناآگاهی به جهانی روشن پیوند می‌دهد. زیبایی و زشتی درسخن ازاعتبارذاتی برخوردارنیستند. به همین سبب ،این دو ویژگی نسبی هستند. براساس این تفکر، مخاطب ارزش درونی یک موضوع را درنظرمی‌گیرد، بی توجه به اینکه خالق اثرادبی درظاهرماجرا چه شکلی از سخن را به او ارائه می دهد. بنابراین اعتباری بودن حس و اصالت معنا ،ادب را درنگاه مولوی آن‌گونه شرح می‌دهد که با عرف مردم روزگار تطابق ندارد.علت انتقال مفاهیم بدین شکل توسط مولانا را می‌توان به چند گونۀ محیطی، تربیتی، فقهی واحوالی شناسایی کرد.این جستارعلاوه برواکاوی انگیزه‌های تابوشکنی مولانا به روش توصیفی- تحلیلی و کتابخانه‌ای به بررسی این گونه‌ها نیزهمت گمارده است.کلیدواژه: مولوی - مثنوی معنوی- زبان تعلیمی- تابوشکنی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعامل رمزگان و کثرت معنا در &amp;laquo;عاشق شدن پادشاه بر کنیزک&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235818.html</link>
      <description>هدف مقالة حاضر آن است که حکایت‌های مثنوی معنوی با ساختار دال‌محور‌ و لایه‌های زیرین، معانی ضمنی و اغراض ثانوی، متنی نوشتاری است. متن‌بودگی این حکایت‌ها، مدخل‌های متعددی از معنا را پیش روی خواننده می‌گشاید. این معانی که وجه وجودی‌شان ناگزیر از رابطة نسبی بین مؤلف، خواننده و رمزگان است، نوشتاری بودن زبان حکایت را تضمین می‌کنند و خود را از بسیط بودن، انجماد، انزوا و یک‌پارچگی می‌رهانند. نظریة رمزگان‌های پنج‌گانة &amp;amp;laquo;رولان بارت&amp;amp;raquo; یکی از راه‌های محتوا محور در مطالعة ‌متن است که مقالة حاضر قصد دارد با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با استناد به مطالعات کتابخانه‌ای، آن را از منظر یکی از هفت گزارة مورد نظر این &amp;amp;laquo;نظریه‌پرداز هنرمند&amp;amp;raquo;؛ یعنی کثرت معنا بررسی کند و ضمن کاربست رهیافت‌های او در نمونه‌ای از حکایت‌های مثنوی معنوی نشان دهد؛ ادبیات به عنوان پرنفوذترین و مهم‌ترین جلوه‌گاه نظام زبان چرا، چگونه و در پی کدام تمهیدات و سازوکارها، همیشه جا برای خوانش، پویایی و کثرت معنا دارد و شور دریافت در آن هرگز ارضا نمی‌شود. برآیند پژوهش، علاوه بر آن که تأییدی است بر این نظر بارت که هیچ دستوری برای متن ادبی وجود ندارد و خوانش هر خواننده از رمزگان و کدهای زبان شاعرانه است که می‌تواند سویه‌های معنایی آن را رقم ‌بزند، گواهی است بر این فرضیه که رمزگان‌های شعر نه صرفاً به خاطر ابهام در محتوا، بلکه به دلیل هم‌بافتگی، تعامل و برخورداری از فرم &amp;amp;laquo;استریو گرافیگ&amp;amp;raquo; ناگزیر از کثرت معنایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه هایِ محتوایی طنز مرگ در شعر شاملو</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235854.html</link>
      <description>یکی از مهم‌ترین کارکردهای ﻃﻨﺰ، خنده‌آور ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ، هنگامی‌که ﻃﻨﺰ در رابطه با مفاهیم فاخر و تراژیکی مانند مرگ و نیستی به کار گرفته شود؛ ﺑﺎ دور شدن ﺍﺯ کارکردهای ﺑﻨﻴﺎﺩین خود، مانند خنده‌آوری، آسان‌یابی، زود فهمی و ﺭﻫﺎﻳش ذهنی مخاطب و ... ﺑﻪ گزندگی ﻭ ﺍﻧﺪﻭهناکی کشیده می‌شود. مرگ به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های بشر، گاهی در ادبیات پای خود را به طنز بازکرده است. در این پژوهش مرگ به‌عنوان یک مضمون طنزآمیز و قابل‌تمسخر و تحقیر، در اشعار احمد شاملو مورد واکاوی قرارگرفته است. در این مقاله، طنزِ مرگ به‌عنوان پلی برای شناسایی هنجارشکنی شاملو در ابراز مسئلۀ مرگ در شعر خود، تجزیه‌وتحلیل شده و مؤلفه‌ها از اشعار ایشان استخراج‌شده که عبارت‌اند از: سهل‌انگاری و آسان‌گیری مرگ، طنزآمیزی با تحقیر زندگی، تغییر در کارکرد مرگ، تمسخر مرگ، تمسخر زندگی، سزاوارتر بودن انسان از زیست در این جهان و قطعیت مرگ و اصالت دادن به آن. آنچه این پژوهش را دارای اهمیت می‌کند؛ آمیختگی معجزه‌آسای دو مقولۀ تراژیک و جدی، یعنی مرگ و زندگی، در پوشش طنز توسط شاملو است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تقابل‌های معنایی در شعر هوشنگ ابتهاج و محمدعلی بهمنی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235434.html</link>
      <description>تقابل‌های معنایی، به عنوان عنصری کلیدی در شعر فارسی، ابزاری است که از طریق آن شاعران می‌توانند پیچیدگی‌های عاطفی و فلسفی را به نمایش بگذارند.این مقاله به بررسی تقابل‌های معنایی در شعر هوشنگ ابتهاج و محمدعلی بهمنی می‌پردازد و تفاوت‌ها و شباهت‌های استفاده این دو شاعر معاصر ایرانی از این ابزار ادبی را تحلیل می‌کند. ابتهاج از تقابل‌های معنایی مانند &amp;amp;laquo;عشق و نفرت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;امید و ناامیدی&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;مرگ و زندگی&amp;amp;raquo; بهره می‌گیرد تا بی‌ثباتی و ناپایداری تجربه انسانی را نمایان کند و از این رهگذر حس اضطرار و ناپایداری را به مخاطب منتقل کند. در مقابل، بهمنی به تقابل‌هایی نظیر &amp;amp;laquo;عشق و جدایی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;عدالت و ظلم&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;آزادی و اسارت&amp;amp;raquo; می‌پردازد تا تضادهای درونی و اجتماعی انسان را به تصویر بکشد و مخاطب را با دردهای عاطفی و اجتماعی همراه سازد.این پژوهش نشان می‌دهد که تقابل‌های معنایی در شعر ابتهاج اغلب رنگ فلسفی و عاطفی دارند و از نوعی نگرش اندوه‌بار به جهان سرچشمه می‌گیرند، در حالی که در شعر بهمنی، این تقابل‌ها به نوعی نقد اجتماعی و بیان احساسات پیچیده انسانی تبدیل می‌شوند. در نهایت، این مقاله روشن می‌کند که تقابل‌های معنایی، چگونه ابزار مهمی برای بیان دیدگاه‌های شاعرانه و ایجاد عمق معنایی در شعر معاصر فارسی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین و مقایسة انگارة مولانا و ابن‌عربی در باب نسبت حقیقت و مدارا</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235788.html</link>
      <description>مولانا و ابن‌عربی صاحب تالیفات مرزناپذیری هستند. پلورالیسم منطوی در آثارشان ارتباط وثیقی با مقتضیات زمانه و جغرافیای آنان دارد. جستار حاضر بر مفهوم حقیقت و نسبت آن با مدارا، در آثار این دو متفکر متمرکز می‌شود. تساهل نزد عارفان مبانی مختلفی دارد، گاه نگاه ایشان نسبت به مفهوم حقیقت است که باعث صلح‌طلبی آنان می‌گردد که در برخی مواضع مفهومی معرفت‌شناختی‌ست. بنابر الهیات ابن‌عربی حقیقت مفهومی متکثر است و مصادیق متنوعی دارد. بر اساس نظرات او در فصوص‌الحکم خدا ذاتا یکی است اما به اسمأ کل است و متکثر. این کثرت موجب می‌شود که ابن‌عربی نسبت به اندیشه‌های دیگر مداراگرانه مواجه شود. حقیقت نزد مولانا با توجه به پنج عنوان مورد کندوکاو قرار گرفته است: توجه به یک حقیقت شخصی، پذیرش راه‌زن‌های حقیقت، توجه به تکثر ادیان، تأکید بر حقیقتِ در راه، و نهایتاً تأکید بر منظرِ حقیقت. مولانا و ابن‌عربی، دو اندیشمند متفاوت هستند که تصوراتِ متکثر از حقیقتِ واحده را ارج می‌نهند. نسبت حقیقت و مدارا در نگاه آن‌ها شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد. حقیقت نزد این دو با مصادیق گوناگون ارتباط دوسویه‌ای با مداراگری و صلح کل دارد ضمن تبیین این ارتباط سعی شده است مقایسه‌ای نیز میان نگاه این در متفکر بزرگ برقرار گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نمایی از پیوند بینامتنی نمایشنامة حکیم توس با سخن مولوی و سعدی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_236718.html</link>
      <description>شاعران و اندیشه‌هایشان معمولا با هم مناسبت دارند. در حیطه نقد ادبی، این مناسبت‌ها معمولا تحت عنوان روابط بینامتنی مطرح می‌شود. وقتی سخن از قلّه‌های شعر فارسی و گستره اندیشه‌های بلند آن‌ها و ساختارهای هنری‌شان باشد، بررسی روابط بینامتنی آن‌ها، کاری دشوار و وسیع و بیش از حدّ یک کتاب و رساله است. از این رو، در این جستار به بررسی اجمالی یکی از عناصری می‌پردازیم که سه شاعر بزرگ زبان فارسی؛ یعنی فردوسی، مولوی و سعدی را به هم نزدیک کرده و می‌پیوندند که عبارت از شخصیت‌های اصلی و نقش‌آفرینان در آثار آنان است.روش تحقیق در این زمینه پژوهشی- تحقیقی و بر اساس شواهد موجود در آثار این بزرگان است. از رهگذر حضور نقش‌آفرینانی چون شاه، رستم، اژدها و به‌ویژه دیو و معادل‌هایشان در شعر عرفانی، پیوند عمیق و برجسته حماسه و عرفان از بدیهی‌ترین نتایجی است که در مسیر این هدف؛ یعنی یافتن رشته‌های پیوند این سه قله شعر حماسی، عرفانی، غنایی و مردمی به دست می‌آید. نکته مهم این جاست که مساله انسان و زندگی‌اش وجه مشترک آثار این سه شاعر بزرگ زبان فارسی است که این هم عنصری جهت‌دهنده و تقویت‌کننده موضوع بوده و تمام عوامل مشترک موجود در آثار و اندیشه‌های این بزرگان در کنار هم، تصور کوچک‌ترین اختلاف و جدایی بین دین و مذهب اسلامی و فرهنگ و سنن ایرانی را از ذهن&amp;amp;lrm;‌ها می‌زداید. گفتنی است که علاوه بر عنصر نقش‌آفرینانِ پیوندزننده، اندیشه‌ها و مضامین و زبان هم رهنمودهای دیگری در این حیطه هستند که موضوع پژوهشی دیگر در این زمینه می‌توانند باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصاویر رئالیستی در نفثه &amp;lrm;المصدور</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235837.html</link>
      <description>نفثه&amp;amp;lrm;المصدور اثری از محمد زیدری است. به&amp;amp;lrm;زعم نویسنده کتاب برای بیان درد و اندوه و شرح رنج و ستم‌های حمله مغول نگاشته شده است. توجه بیش‌ازحد به آرایه&amp;amp;lrm;های کلامی و بلاغی متن را مصنوع و دریافت معنی را دشوار کرده است، بااین‌حال و ازآنجاکه ادبیات همواره بیانگر واقعیت&amp;amp;lrm;های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی زمان خود بوده است و چارچوب نظری این مقاله رئالیسم است، تمرکز بر واقعیت&amp;amp;lrm;های زندگی، جامعه و افراد، به&amp;amp;lrm;عنوان مؤلفه&amp;amp;lrm;های این مکتب حائز اهمیت است. زیدری با مهارت در خلق تصاویر رئالیستی به ترسیم واقعیت&amp;amp;lrm;های زندگی روزمره و چالش‌های اجتماعی دوران خود پرداخته است. این تحقیق با روش تحلیلی ـ تطبیقی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه&amp;amp;lrm;ای در پی یافتن واقعیات بیان شده در نفثه‌المصدور و میزان انطباق آن با مکتب رئالیسم است. بر این اساس تصاویری از این اثر استخراج و با تجزیه‌وتحلیل بر مبنای ویژگی‌های این مکتب، تلاش شده تا مصادیقی از متن که با شاخصه&amp;amp;lrm;های رئالیسم قرابت و مطابقت دارد و تحلیل تأثیر آن بر فهم ما از جامعه زمان مؤلف مؤثر است، مورد بررسی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راز بازگشت به وطن مألوف و ارتباط آن با مقوله عشق در غزلیات خواجه حافظ شیراز</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235785.html</link>
      <description>اندیشة &amp;amp;laquo;وطن مألوف&amp;amp;raquo; یا همان خاستگاه فرامادی انسان، در غزلیات حافظ شیرازی به‌روشنی تجلّی یافته است. حافظ با تکیه بر جهان‌بینی عرفانی خویش، انسان را موجودی می‌‌داند که همواره با مبدأ الهی در پیوند است و در نتیجه، هستی سراسر به مثابه محضر خداوند معنا می‌یابد. در این نگرش، ملاک‌های قومی، نژادی و اقلیمی ارزش بنیادین ندارند، بلکه آن‌چه اصالت دارد، تعلق انسان به اصل الهی و میل بازگشت به آن است. این نوشتار بر آن است تا به روش توصیفی-تحلیلی نگاهی به مفهوم وطن در شعر حافظ داشته باشد و ارتباط آن را با تعبیر&amp;amp;laquo;عهد الست&amp;amp;raquo; و راه رسیدن به وطن و تحمّل این فراق را با مقولة &amp;amp;laquo;عشق&amp;amp;raquo; بررسی کند. حافظ با ترسیم جهانی گسترده و زیبا نشان می‌دهد که رسیدن به این وطن معنوی، امری دست‌نیافتنی یا منحصر به گروهی خاص نیست، بلکه با نیرویی همگانی و بنیادین به نام &amp;amp;laquo;عشق&amp;amp;raquo; امکان‌پذیر می‌شود. به‌این‌ترتیب، در اندیشة حافظ، راز خلقت و غایت هستی در کشش عاشقانه‌ای تبلور پیدا می‌کند که انسان را به وطن نخست بازمی‌گرداند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی نسخ خطی دیوان فارسی زنده‌رام موبد کشمیری و بررسی سبکی آن</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235789.html</link>
      <description>دیوان زنده‌رام موبد کشمیری، شاعر پارسی‌گوی سده‌های یازدهم و دوازدهم هجری در هند، گنجینه‌ای ارزشمند از سروده‌هایی در قالب‌های گوناگونی چون قصیده، غزل، مثنوی، رباعی و مخمس با درونمایه‌های عرفانی، تاریخی و فرهنگی است. این اثر علاوه بر تنوع قالب و مضمون، به واسطۀ دیباچه و مؤخرۀ مصنوع، که متأثر از سبک سعدی و جامی و مزیّن به انواع سجع، جناس و موازنه است، نشان از تسلط ادبی مصنف دارد. از منظر سبکی، دیوان زنده‌رام در چهارچوب سبک هندی با مضامین عرفانی جای می‌گیرد و با بهره‌گیری از صنایع ادبی چون تشبیه، استعاره، ایهام، تلمیح و همچنین تحت تأثیر شاعرانی چون حافظ، صائب و خاقانی، مفاهیم بلند حکمت و عشق را به شکلی فخیم بیان می‌کند. این پژوهش با هدف معرفی نسخ خطی این دیوان و واکاوی ویژگی‌های سبکی آن، به روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر دو نسخۀ خطی موجود در مؤسسۀ شرق‌شناسی بندارکر (به عنوان نسخۀ اساس) و کتابخانۀ موزۀ بریتانیا انجام شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که بررسی این اثر نه تنها گامی اساسی در جهت احیای بخشی از میراث فراموش‌شدۀ ادب فارسی در شبه‌قاره است، بلکه به مثابۀ سند پویایی از تبادلات فرهنگی ایران و هند، به شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بحثی در ارتباط هنر شعر و نقاشی در آیینۀ اشعار کانکریت محمدعلی سپانلو</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_235784.html</link>
      <description>شعر همواره برای زیبایی و تأثیربخشی از سایر هنرها چیزهایی را وام گرفته است؛ریتم و آهنگ کلمات را از هنر موسیقی وام گرفته و سعی کرده به موسیقی نزدیک شود؛ از شگردهای هنرهای نمایشی در جهت نزدیک شدن به هنر نمایش و از نقاشی در جهت تصویری کردن و عینی کردن مفاهیم.جریان شعر کانکریت(concrete poetry) که با نام&amp;amp;lrm;هایی چون شعر دیداری، تجسّمی و بصری نیز شناخته می&amp;amp;lrm;شود در اوایل قرن بیستم در اروپا متأثر از هنرهای تجسمی و کوبیسم و ایماژیسم شکل گرفت. این گونه شعر، قصد نزدیک شدن به هنر نقاشی را دارد و شاعر تلاش می&amp;amp;lrm;کند تا با استفاده از امکانات بصری نوشتار، بسیاری از مفاهیم را به شکل دیداری و به صورت نقاشی نیز ارائه دهد. شاعران معاصر ایرانی نیز با الهام از این جریان شعری، اشعار دیداری سروده&amp;amp;lrm;اند. علّت گرایش به این جریان نیز در ذات هنری آن نهفته است؛چرا که هنر، قصد کمال در ابعاد روساختی و ژرف ساختی را دارد و شعر دیداری علاوه بر لذّت شنیداری، از زیبایی بصری نیز برخوردار است و تلاشی برای خلق هماهنگی مضمون و شکل نوشتار و زیبایی&amp;amp;lrm;آفرینی از این رهگذر است. در شعر سپانلو می&amp;amp;lrm;توان نمونه&amp;amp;lrm;های زیبایی از شعر دیداری را دید. او به واسطۀ دیداری کردن اشعار در پی انتقال و القاء مفاهیم و خلق هماهنگی بین مضمون و معنا و هیأت دیداری شعر است.این پژوهش ضمن بحث از رابطه شعر و هنرهای تجسمی قصد آن را دارد که با روش توصیفی-تحلیلی اشعار دیداری سپانلو را مورد تجزیه و تحلیل علمی و منتقدانه قرار دهد..</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اعتدال حکمرانی جمشید در شاهنامه از منظر ارسطو</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237133.html</link>
      <description>The topic of moderation, which is the middle of extremes, is considered one of the most prominent moral concepts, which causes coherence in the cycle of life. Behavioral imbalance and ambivalence in a person causes degeneration and loss of balance and will result in injuries.The purpose of this article is to identify the fundamentals of this element and its effect on people's performance, which aims to investigate the dimensions of moderation in the Kingdom of Jamshid from Aristotle's point of view, and to show what factors are involved in not having moderation and His fall has been effective.As a result, at the beginning of Jamshid's rule, there was no moderation and sufficiency in providing livelihood facilities. Because psychologically, he lacked a moderate character, especially in politics. According to Aristotle's theory of moderation, the cause of the devaluing of Jamshid's good deeds and the emergence of ego is extremism in displaying values.The word "Far" has been repeated nine times and the good things he has done are estimated at the same rate. The word "Devil" and "Iblis" are also mentioned ten times and it shows that his demonic tendencies have taken him away from his original goals, which shows the abundance of suffering caused by ingratitude and foolishness.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقی کهن الگوی آنیموس در شعر پروین اعتصامی بر اساس نظریة کارل گوستاو یونگ ( مطالعه موردی قطعۀ نامه به نوشیروان)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237134.html</link>
      <description>آنیموس به عناصری از خصوصیات مردانه و حرکات مردانه‌ای اطلاق می‌شود که در شخصیت زنان کم و بیش وجود دارد. این صفات نیز در عرصة زمان و طی قرون و اعصار و اختلاط زنان و مردان در ناخودآگاه زنان شکل گرفته است. آنیموس دارای جلوه‌های مثبت و منفی می باشد که در ناخودآگاه بشر، چه زن و چه مرد در طول تاریخ بشر رسوب کرده است. در این پژوهش به بررسی و تحلیل جلوه‌های آنیموس در شعر پروین اعتصامی پرداخته شده است. هدف از پژوهش واکاوی تطبیقی کهن الگوی آنیموس در شعر پروین اعتصامی بر اساس نظریة کارل گوستاو یونگ، مطالعه موردی قطعۀ نامه به نوشیروان است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و به شیوة کتابخانه‌ای است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در ناخودآگاه جمعی پروین اعتصامی و بخش مرد‌ ‌درون‌زن او، فارغ از خصوصیات یک حکمران، ویژگی‌ها و خصوصیت‌های یک آنیموس مثل قاطعیت، انصاف، رأفت، گذشت و حامی بودن وجود دارد و از این ویژگی‌ها رأفت و حامی‌ بودن که از مهم&amp;amp;lrm;ترین خصایص آنیموس است در قطعة نامه به نوشیروان بسامد بالایی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم واژۀ آزادی در اشعار فریدون مشیری</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237135.html</link>
      <description>آزادی از جمله مفاهیمی است که در طول قرن‌ها و همچنین در گذار از ادوار گوناگون و اعصار بی‌شمار، همواره یکی از دغدغه های بزرگی بوده که ذهن و اندیشه‌ی بشر را به خود مشغول کرده است. هر ورق از دفتر تاریخِ آزادی، پر از جنگ ها، خون ها، انقلاب‌ها، کودتا‌ها، رنج ها، حبس‌ها و شکنجه های فراوان بوده است و خواهد بود. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به بررسی نظام‌مند مطالعات پیرامون مفهوم واژۀ آزادی در شعر فریدون مشیری پرداخته است؛ در این پژوهش برای جمع‌آوری اطلاعات و داده‌ها از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. برای مستندسازی متون به منظور تحلیل نظریه‌ها استدلال منطقی ارائه شده است و در این روش سعی بر آن است تا مباحث استراتژی کیفی و مفهومی در این تحقیق منتشر شود. نتایج نشان می‌دهد مشیری از شاعران معاصری است که شعر آن وسیله‌ای برای بیدارسازی جامعه خفته است. این شاعر به خوبی توانسته است مسائل و مشکلات جامعه را به طور مستقیم و با استفاده از نمادها به تصویر بکشد و بسان یک مصلح اجتماعی عمل کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بینامتنیت وطن در نگاه حکیم فردوسی، استاد بهار و فرخی یزدی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237136.html</link>
      <description>مفهوم وطن و مشتقات آن مانند :میهن ، سرزمین ، بوم ، کشور و... مفهومی حیاتی برای ایرانیان بوده و در طول تاریخ دچار تغییرات سیاسی _اجتماعی بسیاری شده است و شاعران بسیاری به دلیل اهمیت این مفاهیم برای مردم و درباریان سعی در گنجاندن این مفاهیم در اشعار خود داشتند . در جای جای اشعار حکیم توس ، ملک الشعرا بهار و فرخی یزدی مفاهیم وطن دوستی ، جان فشانی در راه وطن و... نمود دارند . در دوران معاصر شاعران از مفهوم وطن برای تحریک احساسات مردم و غلبه آنها بر استبداد استفاده می کردند . وطن در اشعار فردوسی آرمان شهری است که توسط پهلوانان و خردورزان محافظت شده است ولیکن در دوره معاصر وطن تحت تاثیرات سیاسی _اجتماعی تبدیل به کشوری شده است که دیگر آن شکوه و عظمت گذشته را ندارد و درگیر فساد ، استبداد ، دخالت بیگانگان و خیانت کاران داخلی شده است و در اشعار فردوسی وطن جنبه با شکوهی دارد ولیکن در اشعار بهار و فرخی وطن درگیر مشکلات بسیاری است. در این مقاله ما به بررسی بینا متنی مفهوم وطن در اشعار این سه شاعر بزرگ می‌پردازیم و تفاوت ها و شباهت های مفهوم وطن را در اشعار این سه شاعر بررسی خواهیم کرد و ادامه مقاله خواهید دید که چگونه مفهوم وطن در طول سالیان متمادی جایگاه والای خود را از دست داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کارکرد بینامتنیت در شکل‌گیری هویت روایی شخصیت‌ها در نمایشنامه‌های پست‌مدرن فارسی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237137.html</link>
      <description>بینامتنیت، به‌عنوان یکی از ارکان برجسته پست‌مدرنیسم، با ایجاد پیوند میان متون کهن، مدرن و جهانی، هویت روایی شخصیت‌ها را در نمایشنامه‌های پست‌مدرن فارسی به ساختاری چندلایه، سیال و چندپاره تبدیل می‌کند. این پژوهش سه نمایشنامه کلیدی شامل خواب در فنجان خالی (نغمه ثمینی)، در مصر برف نمی‌بارد (محمد چرمشیر) و مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی) را از نظر کارکرد بینامتنیت در شکل‌گیری هویت روایی شخصیت‌ها تحلیل می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ارجاعات اسطوره‌ای، عاشقانه، تاریخی و معاصر، هویت شخصیت‌ها را از یکپارچگی سنتی به پیچیدگی پست‌مدرن سوق می‌دهد. همچنین نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که بینامتنیت نه‌تنها ابزاری زیبایی‌شناختی، بلکه عاملی هویتی در بازساخت شخصیت‌ها در متن نمایشی است. هویت شخصیت‌ها در این متون، نه امری ثابت و روان‌شناختی، بلکه فرآیندی متکثر و زبانی است که در بستر تعامل دائمی با متون دیگر پدید می‌آید. این مطالعه بر نقش بینامتنیت در بازتعریف هویت در ادبیات نمایشی ایران تأکید کرده و پیشنهاد می‌کند که بررسی‌های تطبیقی با آثار جهانی و تحلیل نمایشنامه‌های دیگر ادامه یابد. نتایج این پژوهش می‌تواند در درک عمیق‌تر پست‌مدرنیسم در تئاتر فارسی راهگشا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گذری برادبیات کودک ونوجوان بعد از انقلاب</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237139.html</link>
      <description>انقلاب اسلامی، مانند هر رویداد بزرگ دیگر، در فضای فرهنگی و سیاسی جامعه ی ایران، دگرگونی هایی ایجاد کرد. از این رهگذر، ادبیات کودک و نوجو ان نیز هم چون دیگر پدیده ها تحت تأثیر قرار گرفت. شعر انقلاب اسلامی، چه در سالهای آغازین انقلاب، چه در دوران هشت سال دفاع مقدس و چه پس از آن سیر رو به رشدی را طی کرده و آثار موفق و ماندگاری را رقم زده است. شاعران کودک و نوجوان از میان انواع ادبی، بیشتر به ادبیات غنایی، تعلیمی، و حماسی توجّه کرده اند. از این رو نقش مایه های عاطفی همچون: مادر، پدر، معلم، و.... در شعر کودک و نوجوان فراوان است. مهم ترین موضوعات شعر کودک و نوجوان در بعد از انقلاب، شامل مسایل اخلاقی، اجتماعی، علمی و فرهنگی و پایداری است.در سال های دفاع مقدس، شعر به عنوان سلاحی، اثرگذار در صحنه حضور داشت وحماسه و مقاومت را می ستود و ثبت می کرد.در این جستار، با تجزیه و تحلیل مهم ترین نمونه های شعر کودک و نوجوان بعد از انقلاب، با بهره جستن از پژوهش ها و نقدهای صورت گرفته، به بررسی موضوعات و درون مایه های گوناگون اجتماعی و موضوعات اخلاقی و تربیتی آنها پرداخته می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی فعل شبه اسنادی در گلستان سعدی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237140.html</link>
      <description>اثری همچون گلستان سعدی که بدون هیچ شک و تردید یکی از ستون‌های استوار فرهنگ و زبان و ادبیات فارسی است، می‌باید به نحو کامل مورد مطالعه و بررسی قرار بگیرد؛ اما با یک نگاه عمقی‌تر می‌توان زوایای بررسی‌نشده‌ی زیادی را در این اثر گرانبها شناسایی کرد. شاید، علت آن، خاصیت سهل و ممتنع بودن زبان سعدی باشد که محققان و شارحان را به این گمان انداخته که مطلبی که شیخ اجل فرموده، ساده و عوام‌فهم است و نیازی به موشکافی ندارد. اما نویسنده‌ی این مقاله از آنجا که رسالت آموزش زبان و ادبیات پارسی را بر عهده دارد و باید نکات ریز متن را کشف کرده و این نکات را به زبان ساده و قابل انتقال دربیاورد، کوشیده‌است تا با بهره‌گیری از روش تحقیق کتابخانه‌ای، به یک نکته‌ی چالش‌برانگیز دستوری از متن گلستان پاسخ بدهد و البته نهایت کوشش خود را نموده تا پاسخ او پاسخی قانع‌کننده و منطقی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامعه‌شناسانۀ رمان بازی آخر بانو بلقیس سلیمانی: با بررسی موقعیت زنان در میدان‌های پی‌یر بوردیو</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237141.html</link>
      <description>چکیده:برخی رویکردها در جامعه‌شناسی ادبیات، رمان را برگردان زندگی روزمره در عرصۀ ادبی می‌داند؛ بنابراین رمان‌ها به عنوان آثاری ارزشمند در مطالعات جامعه‌شناسی ادبیات حائز اهمیت بسیار اند. نویسندگان زن نیز در آثارشان همواره به انعکاس وضعیت زندگی زنان در دوره‌های مختلف پرداخته اند. از جمله این نویسندگان بلقیس سلیمانی است که در رمان بازی آخر بانو، به داستان زندگی یک زن در دوره‌های مختلف همراه با تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه پرداخته است. در این پژوهش بر مبنای نظریۀ پی‌یر بوردیو-جامعه‌شناس و منتقد برجستۀ فرانسوی- به موقعیت زنان و سرمایه‌های شخصیت&amp;amp;rlm;های زن و نیز میدان‌هایی که زنان در آن&amp;amp;rlm;ها برای دست‌یابی به سرمایه‌های بیشتر وارد شده‌اند، پرداخته می‌شود. با به کارگیری این نظریه می‌توان تحلیل‌های عمیق‌تری از لایه‌های زیرین متن ادبی ارائه داد، ابعاد اجتماعی را بررسی کرد و به خوانش علمی‌تری از رمان دست یافت. بررسی‌ها نشان می‌دهد، مشهورترین میدان‌ها که زنان به آن وارد می‌شوند میدان علم و فراگیرترین میدان‌ها، میدان سیاست است. زنان در کسب سرمایه‌ها در میدان‌های مختلف کمک به یکدیگر و کنش‌های همدلانه را بر کنش‌های رقابت‌جویانه ترجیح می‌دهند. همچنین کسب سرمایه‌های فرهنگی در بالاترین سطح می‌تواند سبب کسب سرمایه نمادین، اجتماعی و نیز اقتصادی باشد به گونه‌ای که سبب تغییر طبقۀ اجتماعی فرد گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زبانِ بدن راهکاری برای کنایه سازی؛ مطالعۀ موردی مرزبان‌نامۀ وراوینی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237143.html</link>
      <description>کنایه، بنا بر تعریف بلاغیون متقدّم، لفظی است که از آن لازم معنای اصلی‌اش اراده می‌شود امّا ارادۀ معنای اصلی حین ارادۀ لازم معنای اصلی نیز جایز است و همین قید کنایه‌ها را از &amp;amp;laquo;استعاره&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مجاز&amp;amp;raquo; بازمی شناساند. آبشخورهای کنایه‌ها گوناگون‌اند و تأمل بر آن‌ها حاکی از آن است که گروهی از کنایه‌ها با زبان بدن پیوند دارند؛ یعنی حالاتی از بدن، تغییراتی فیزیکی یا اشاراتی توسّط اعضا، به شکلی کنایی بیانگر معنای ثانوی است؛ مثلاً گردن برافراشتن، چین به پیشانی انداختن، قدم به جلو برداشتن، آستین افشاندن و ... . در این جستار که به روش تحلیل- توصیفی و با تکیه‌بر منابع کتابخانه‌ای فراهم آمده است، این قبیل کنایه‌ها در کتاب &amp;amp;laquo;مرزبان‌نامه&amp;amp;raquo; به‌عنوان جامعۀ آماری مورد تحلیل و واکاوی قرارگرفته است. بدین منظور پس از استخراج کنایه‌های موجود در مرزبان‌نامه، این کنایه‌ها با پیش چشم داشتنِ هستۀ مرکزی‌شان گونه‌بندی شده‌اند تا نشان داده شود که زبان بدن در تولید کنایه‌ها چه نقش‌آفرینی‌ای دارد و نحوۀ عمل آن چگونه است. افزون بر آنکه سعدالدّین وراوینی، عبارات برگرفته از زبان بدن را که دلالتی کنایه دارد، در راستای هدف خود که بازآفرینی ادبی یک متن کهن است، با استفاده از شگردهای زیبایی شناسیک و بلاغی، به شکل‌های ادبی و تصویرسازی‌های ستودنی مختلفی بیان می‌نماید که شایان بازشناسانی و بررسی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان انتقادی در شعر ارتعاش بر پایة الگوی فرکلاف (بررسی سه شعر از مجموعة کشمکش احسان مهدیان)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237145.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد &amp;amp;laquo;تحلیل گفتمان انتقادی&amp;amp;raquo; نورمن فرکلاف، به بررسی سه شعر از مجموعه کشمکش سرودۀ احسان مهدیان به‌عنوان نماینده‌ای از گونة نوپدید &amp;amp;laquo;شعر ارتعاش&amp;amp;raquo; پرداخته است. هدف پژوهش، شناسایی سازوکارهای زبانی، گفتمانی و اجتماعیِ شکل‌گیری معنا در این شعرها و تبیین نسبت آن‌ها با گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی معاصر است. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر الگوی سه‌سطحی فرکلاف (توصیف زبانی، تفسیر گفتمانی، تبیین اجتماعی) بوده است. یافته‌ها نشان می‌دهد شعر ارتعاش با گریز از نحو و زبان رسمی و با امتزاج گفتار روزمره، سیاسی و ادبی، گفتمان‌های متکثر جامعه را در خود بازتاب می‌دهد. در این میان، پیوند میان گفتمان روزمرگی و خشونت، بازتعریف مفهوم آزادی در قالب گفتمان مقاومت، و نقد زبان رسمی از مهم‌ترین سازوکارهای گفتمانی شعر مهدیان است. نتیجه آن‌که &amp;amp;laquo;شعر ارتعاش&amp;amp;raquo; نه صرفاً تجربه‌ای زبانی، بلکه کنشی فرهنگی در مرز میان زبان و جامعه است که از درهم‌تنیدگی صداها و ایدئولوژی‌ها معنا می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی افعال مقاربه و جایگاه آن در دستور زبان فارسی و علم معانی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237146.html</link>
      <description>افعال قرب دلالت بر قرب وقوع فعل و افعال رجا دلالت بر امید به وقوع فعل دارند. مانند افعالی نظیر &amp;amp;laquo;کاد&amp;amp;raquo; و سایر صیغ آن و فقط فعل &amp;amp;laquo;عسی&amp;amp;raquo; و صیغه &amp;amp;laquo;عسیتم&amp;amp;raquo; که در قرآن کریم نیز به کار رفته است. هدف اصلی تحقیق حاضر، بازشناسی جایگاه افعال مقاربه و جایگاه آن در دستور زبان فارسی و علم معانی است. از همین رو، پژوهش حاضر درصدد آن است تا ضمن بررسی موارد کاربرد افعال قرب و رجا در دستور زبان فارسی و علم معانی، با استناد به برخی از متون نظم و نثر کلاسیک فارسی، جایگاه این افعال را روشن کند. یافته‌های تحقیق نشان می‌‌دهد که افعال قرب و رجا، علاوه بر دلالت بر نزدیکی و امید به وقوع فعل، نقش مهمی در ایجاد ظرافت‌های معنایی و بلاغی در زبان فارسی ایفا می‌کنند. این افعال با افزودن بار معناییِ احتمال و انتظار به جمله، می‌توانند حس تعلیق و ترغیب را در مخاطب ایجاد کنند. برای مثال، استفاده از فعل &amp;amp;laquo;کاد&amp;amp;raquo; در یک بیت شعر، می‌تواند نشان‌دهنده‌ تلاش شاعر برای رسیدن به مقصود و یا ناکامی او در این راه باشد. در علم معانی نیز، افعال مقاربه و رجا می‌توانند به مثابه ابزاری برای ایجاد ایجاز و اطناب به کار روند. به این معنا که گاهی با استفاده از این افعال، می‌توان مفهوم گسترده‌ای را در قالب یک عبارت کوتاه بیان کرد و یا برعکس، با تفصیل و توضیح بیشتر، بر اهمیت و تأثیر یک موضوع تأکید نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگرشی تازه به تقابل‌های دوگانه در شعر خوان هشتمِ اخوان‌ثالث</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237147.html</link>
      <description>رویکرد ساختارگرایی ادبی، از شیوه‌های واکاوی متن است که در دهه ی 1960 به نهایتِ رشد و بالندگی خود رسید و سرچشمه ی آن را در زبان‌شناسی ساختارگرا باید جُست. مسئله ی تقابل‌ها یکی از ارزشمندترین موضوعات درخورِ نگرشِ ساختارگرایان است که می توان بُن‌مایه ی آن را در افکار و اندیشه‌های تاریخی و فرهنگی بشر دانست. تقابل‌های دوگانه امروزه در نظریّه‌ها و مکاتب ادبی جهان جایگاه ویژه‌ای به‌دست آورده‌اند. با بررسی تقابل‌های دوگانه به درک و دریافت بهتری از متون ادبی می توان دست یافت. از سوی دیگر مهدی اخوان ثالث شاعری است که در بسیاری از اشعار خود تصاویر و فضاهای شعری و روایی را با بهره جستن از فضاهای دوگانه و تقابل های دوسویه شکل داده است. این‌تقابل‌ها که ریشه در سنت‌های ادبی و اندیشه‌های فلسفی دارند در شعر اخوان به‌شکلی نو و مبتکرانه بازآفرینی شده‌اند. اخوان با شکستنِ چارچوب‌های رایجِ تقابل‌های دوگانه، فضایی میان&amp;amp;lrm;‌برساختی خلق می‌کند و مرزهای سنت و نوآوری را در‌هم می‌تند. نتیجه ی بررسی نشان می دهد که اخوان توانسته است با استفاده از تقابل های دوگانه، یکی از مهمترین توصیه های نیما برای شعر نو (استفاده از آرگو و آرکائیسم) را در این شعر اجرایی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مفهوم &amp;laquo;ادبیت&amp;raquo; از دیدگاه فرمالیست‌های روس و کاربرد آن در شعر نیما</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237148.html</link>
      <description>مفهوم &amp;amp;laquo;ادبیت&amp;amp;raquo; به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین مسائل نظریۀ ادبی، نخستین‌بار به‌طور نظام‌مند در مکتب فرمالیسم روسی مطرح شد. نظریه‌پردازانی چون شکلوفسکی، یاکوبسن و تینیانوف با تأکید بر عناصری چون برجستگی زبانی، بیگانه‌سازی و هنجارگریزی کوشیدند معیارهای علمی و زبانی برای تفکیک متن ادبی از متن غیرادبی ارائه دهند. از سوی دیگر، شعر نیما یوشیج به‌عنوان نقطۀ عطفی در تحول شعر فارسی، از نظر ساختار، زبان و تصویرگری تفاوت‌های بنیادینی با سنت کلاسیک دارد که آن را در جایگاه مناسبی برای بررسی مفهوم ادبیت قرار می‌دهد .پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی‌تحلیلی و با اتکا به چارچوب نظری فرمالیسم روس، به بررسی مؤلفه‌های ادبیت در شعر نیما می‌پردازد. برای این منظور، تعدادی از شعرهای شاخص او چون "داروگ"، "ققنوس" ، "تو را من چشم در راهم"، "افسانه" و "ای شب" تحلیل شده‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که شعر نیما با ویژگی‌هایی چون برجسته‌سازی زبان، گسست از هنجارهای سنتی وزن و نحو، و بازآفرینی تجربۀ زیسته از طریق زبان‌آفرینی خلاق، در بسیاری از موارد با معیارهای ادبیت در نظریۀ فرمالیستی انطباق دارد. این مقاله می‌کوشد با بازخوانی نظریه‌ای کلاسیک در پرتو ادبیات معاصر فارسی، امکان گفت‌وگویی میان سنت‌های فکری و متون ادبی فارسی را فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازآفرینی نمادهای عرفانی شاهنامه در طراحی لباس با خوانش ژیلبر دوران</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237458.html</link>
      <description>شاهنامه فردوسی یکی از مهم‌ترین متون بنیادین فرهنگ ایرانی است که سرشار از نمادها و ساختارهای خیال‌پردازانه با ظرفیت‌های اسطوره‌ای و عرفانی است. با وجود آنکه این نمادها در حوزه‌هایی چون نگارگری و ادبیات مورد توجه قرار گرفته‌اند، بهره‌گیری از آن‌ها در طراحی لباس کمتر به‌صورت نظام‌مند مطالعه شده است. این پژوهش با هدف تحلیل نمادهای عرفانی شاهنامه بر اساس نظریه «نظام‌های خیال» ژیلبر دوران و تبدیل این ساختارهای نمادین به عناصر قابل‌کاربرد در طراحی لباس انجام شده است.پژوهش حاضر کیفی-تحلیلی و با رویکرد تفسیری است. داده‌ها از طریق تحلیل محتوای بخش‌های مرتبط با نمادهای عرفانی در شاهنامه و دسته‌بندی آن‌ها در دو نظام خیال روزانه و شبانه دوران گردآوری شده‌اند. سپس بر اساس اصول طراحی لباس، مفاهیم نمادین استخراج‌شده به عناصر بصری شامل خط، فرم، رنگ، بافت، متریال و موتیف تبدیل شده‌اند. در نهایت، زبان بصری حاصل، مبنای طراحی یک مجموعه لباس با محوریت «آشتی اضداد» قرار گرفته است.نتایج نشان داد که نمادهای شاهنامه از جمله آتش، کوه، شمشیر و خورشید با نظام خیال روزانه و نمادهایی چون سیمرغ، آب، مه، آغوش و دایره با نظام خیال شبانه انطباق دارند. این طبقه‌بندی امکان استخراج دو منطق بصری مکملیکی سخت، زاویه‌دار و صعودی و دیگری نرم، سیال و احاطه‌گررا فراهم کرد. ترجمه این ساختارها به عناصر طراحی لباس، به خلق مجموعه‌ای معنادار منجر شد که در آن ترکیب تضادهای نمادین (قدرت/لطافت، صعود/سیلان، نور/مه) به زبان بصری منسجم تبدیل شده است</description>
    </item>
    <item>
      <title>اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران و بازخوانی ساختارهای تخیلی شاهنامه در ادبیات مدرن غرب</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_237459.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل ساختارهای تخیلی شاهنامه بر اساس نظریه اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران و بررسی بازتاب این ساختارها در ادبیات مدرن غرب انجام شده است. رویکرد دوران با ارائه دو «رژیم روزانه» و «رژیم شبانه» تخیل، امکانی فراهم می‌آورد تا روایت‌های شاهنامه در سطحی فراتر از تحلیل‌های تاریخی یا ادبی متعارف بررسی شوند و در چارچوب نظام‌های نمادین و تصویرین تحلیل گردند. در این مطالعه، ابتدا ساختارهای تخیلی بنیادین شاهنامهاز جمله نمادهای نور و تاریکی، الگوی قهرمانی، آزمون‌ها، دگردیسی، و نقش موجودات میان‌جهانیدر قالب رژیم‌های تخیل شناسایی و طبقه‌بندی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که شخصیت‌هایی چون رستم و اسفندیار در چارچوب رژیم روزانه، و شخصیت‌هایی مانند سیاوش و زال در چارچوب رژیم شبانه قابل تفسیر‌اند؛ و این ساختارهای دوگانه، لایه‌ای پایدار از تخیل اسطوره‌ای ایرانی را تشکیل می‌دهند. در گام دوم، پژوهش به بررسی تداوم و بازتاب این ساختارهای تخیلی در ادبیات مدرن غرب پرداخته است. تحلیل نمونه‌هایی از ادبیات فانتزی معاصربه‌ویژه آثار تالکین، سی. اس. لوئیس، و نویسندگان پسامدرننشان می‌دهد که بسیاری از الگوهای روایی این آثار در سطحی نمادین با ساختارهای موجود در شاهنامه هم‌پوشانی دارند. از جمله این موارد می‌توان به الگوی قهرمان یگانه، نبرد خیر و شر، سفر آزمون‌محور، و نقش راهنمایان فرابشری اشاره کرد. درعین‌حال، پژوهش تفاوت‌هایی بنیادین را نیز شناسایی می‌کند؛ مانند تفاوت در نظام دوگانی ایرانی مزدایی با الهیات مسیحی غربی، و تفاوت در الگوی فرجام قهرمانی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگرشی پساساخت‌گرایانه به کارکرد و تأثیر التفات در فرم ذهنی شعر نو مطالعة موردی &amp;laquo;طفلی به نام شادی و آنگاه پس از تندر&amp;raquo;</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_239842.html</link>
      <description>هدف اصلی این نوشتار؛ بررسی کارکرد التفات و تأثیر اسلوب‌های کاربرد آن در فرم ذهنی شعر نوی فارسی است. &amp;amp;laquo;آن‌گاه پس از تندر&amp;amp;raquo; و&amp;amp;laquo;طفلی به نام شادی&amp;amp;raquo;، به ترتیب؛ مجموعه‌ای از سروده‌های &amp;amp;laquo;مهدی اخوان ثالث&amp;amp;raquo;(1307-1369) و &amp;amp;laquo;محمد رضا شفیعی کدکنی&amp;amp;raquo;(1318 ه.ش) در قالب شعر نو است که پژوهش حاضر در نظر دارد با نگرشی پساساخت‌گرایانه کارکرد و تأثیر التفات را در آن توصیف و تحلیل کند. فرضیة این نوشتار آن است که التفات با تأثیرگذاری بر ایماژ، ساختار روایت و معنا، کارکرد مؤثری در فرم ذهنی شعر نو دارد. آنچه تحقیق حاضر را از پژوهش‌های عمدتاً بلاغی با رویکرد کلاسیک و سنتی به التفات ممتاز می-کند، ابتنای مبانی نظری آن به یافته‌ها و مرکب‌خوانی‌های محققان اخیر دربارة التفات است؛ مبانی‌ای که در آن التفات محدود به &amp;amp;laquo;حاضرپنداری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فاصله&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انتقال از خطاب به غیبت و یا حرکت از غیبت به خطاب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;آشنایی‌زدایی فرمالیسمی&amp;amp;raquo; نیست؛ بلکه با وانگری، جا به ‌جایی و ایجاد مکالمه و گفتمان بین سوژه و ابژه می‌تواند به عنوان شگرد و تمهیدی شاعرانه در زبان تلقی شود. شگردی که خبر از حضور دو وجه استعاری، مجازی التفات در فرم ذهنی شعر نو دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تقابل ها و ترادف های رمان سووشون سیمین دانشور بر مبنای سبک شناسی انتقادی لسلی جفریز</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_240623.html</link>
      <description>رمان سووشون اثر سیمین دانشور از مهم‌ترین متون روایی ادبیات معاصر فارسی است که علاوه بر بازنمایی یک مقطع تاریخی حساس، واجد لایه‌های پیچیده زبانی و ایدئولوژیک است. این پژوهش با اتکا به سبک‌شناسی انتقادی لسلی جفریز و با تمرکز ویژه بر مؤلفه &amp;amp;laquo;تقابل و ترادف&amp;amp;raquo;، در پی آن است که نشان دهد چگونه معنا و ایدئولوژی در این رمان نه صرفاً از طریق محتوا، بلکه به‌واسطه انتخاب‌های زبانی سامان می‌یابد. هدف اصلی، تبیین نقش تقابل‌ها و ترادف‌ها در سازمان‌دهی جهان روایی، شخصیت‌پردازی و جهت‌دهی به داوری‌های ارزشی خواننده است.روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل کیفی متن است. داده‌ها از متن رمان سووشون استخراج شده و بر اساس چارچوب نظری سبک‌شناسی انتقادی جفریز، به‌ویژه سازوکار تقابل و ترادف، تحلیل شده‌اند. در این رویکرد، تمرکز بر سطح خرد زبان و روابط معنایی میان واژگان، عبارات و کنش‌های روایی است تا چگونگی تولید معنا و طبیعی‌سازی ایدئولوژی در متن آشکار شود.نتایج نشان می‌دهد که سووشون به‌شدت بر پایه دوگانه‌سازی‌های معنایی سامان یافته است. تقابل‌هایی نظیر خودی/بیگانه، مقاومت/سازش، آگاهی/انفعال و سنت/مدرنیته در سراسر رمان تکرار می‌شوند و به‌واسطه شبکه‌ای از ترادف‌ها تقویت می‌گردند. ترادف‌ها با ایجاد هم‌ارزی معنایی میان شخصیت‌ها، کنش‌ها و مفاهیم، هر قطب تقابل را تثبیت کرده و داوری‌های ارزشی متن را برجسته می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاهی دوباره به &amp;laquo;خونِ شقایق&amp;raquo; در شعر حافظ ( با تکیه بر تصویر گُلِ کِرِه دُز در گویش و ادبیات جنوب)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_243901.html</link>
      <description>نخستین گام برای فهمِ عبارت‌ها و بیت‌ها در متون، پی بردن به معنی یا معانیِ صحیح و دقیقِ واژه‌ها و ترکیب‌های به‌کاررفته در آن‌ها است. &amp;amp;laquo;خونِ شقایق&amp;amp;raquo; یکی از این ترکیب‌ها در شعرِ حافظ است که از چشمِ حافظ‌پژوهان و شارحانِ دیوانِ حافظ نادیده مانده است. در این جُستار پس از نگاهی به چند شرح و توضیح از دیوانِ حافظ بر این اصطلاح و بیتی که در آن به‌کاررفته است؛ معنیِ آن را بیان کرده و نشان داده‌شده است که حضرتِ حافظ با توجّه به معنیِ اوّلیة آن، تصویر آفرینی در بیتِ موردنظرش را ساخته است. باید توجه داشت ازآنجاکه حافظ در سرزمین فارس زندگی می‌کرده است، بسیاری از تصویرهای هنری شعر خود را بر پایه باورها و اعتقادات و نیز موضوعات مربوط به زندگی مردم همین سرزمین بنا می‌نهد. به‌طوری‌که می‌توان بسیاری از واژه‌ها، اصطلاحات، باورها و اعتقادت زندگی جنوب کشور و به‌ویژه شیراز و پیرامون آن را از شعر و سخن او استخراج کرده و موردبررسی قرارداد. گُلِ کِرِه دُزد عنوان گل شقایق در جنوب بویژه فارس و بوشهر است که دستمایه تصویرهایی هنری در ادبیات عاشقانه شفاهی شده است. تصویرهایی که یادآور تصویر حافظ از این گل در غزل خویش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پریشانی اجتماعی در رمان &amp;laquo;خون خرگوش&amp;raquo; رضا زنگی‌آبادی با تکیه بر آرای رابرت ریبر</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_244933.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی &amp;amp;laquo;پریشانی اجتماعی&amp;amp;raquo; در رمان خون خرگوش اثر رضا زنگی‌آبادی و با تکیه بر آرای رابرت ریبر انجام شده است. این رمان با روایت زندگی فریبا، دختر نوجوانی دچار لکنت زبان، تصویری تلخ از زیست انسان‌های حاشیه‌نشین، فقیر و خشونت‌دیده ارائه می‌دهد. مسئله اصلی پژوهش آن است که چگونه شرایط اجتماعی نامطلوب، از جمله فقر، خشک‌سالی، از دست رفتن خانه و زمین، اعتیاد پدر، قتل خواهر، مرگ مادر، خشونت خانوادگی، ترس از رهاشدگی و زندگی در فضای حاشیه‌ای &amp;amp;laquo;گودال&amp;amp;raquo;، در شکل‌گیری اختلالات روانی و اجتماعی شخصیت فریبا نقش دارد. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و شیوه گردآوری داده‌ها کتابخانه‌ای است. چارچوب نظری مقاله بر نظریه رابرت ریبر درباره پریشانی اجتماعی و روان‌پریشی زندگی روزمره استوار است؛ نظریه‌ای که پریشانی را نه صرفاً اختلالی فردی، بلکه پیامد فشارهای اجتماعی، ازهم‌گسیختگی شخصیت اجتماعی، حاشیه‌نشینی، خشونت و فروپاشی پیوندهای حمایتی می‌داند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تجربه مداوم فقر، ناامنی، خشونت و تنهایی، فریبا را به شخصیتی مضطرب، منزوی و آسیب‌دیده تبدیل کرده است؛ به‌گونه‌ای که نشانه‌هایی چون لکنت زبان، ترس از شهر و ازدحام، وابستگی بیمارگونه به پدر خشونت‌گر، گفت‌وگو با خواهر مرده و ناتوانی در تصمیم‌گیری در او آشکار می‌شود. همچنین شخصیت اسد، پدر فریبا، نمونه‌ای از ازهم‌گسیختگی شخصیت اجتماعی است؛ زیرا اعتیاد، فقر و بی‌ثباتی اقتصادی او را به خشونت و بی‌مسئولیتی سوق داده و رابطه پدرـفرزندی را به مناسباتی معاملاتی تبدیل کرده است. در مجموع، رمان خون خرگوش پریشانی اجتماعی را نه نتیجه ضعف فردی، بلکه حاصل ساختارهای آسیب‌زای اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی بازنمایی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل تطبیقی مفاهیم عرفانی مسیحیت در اناجیل و مثنوی مولانا رویکردی به تأثیرپذیری عرفان اسلامی از سنت مسیحی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_245023.html</link>
      <description>هدف:این پژوهش با هدف بررسی تأثیرپذیری عرفان اسلامی از سنت مسیحی و تحلیل تطبیقی مفاهیم عرفانی در اناجیل و مثنوی مولانا انجام شده است. مطالعه حاضر درصدد است تا وجوه اشتراک و افتراق این دو سنت عرفانی را با محوریت آموزه‌های عیسی(ع) در متون مقدس مسیحی و بازتاب آن در اندیشه مولوی تبیین نماید.روش پژوهش: این مطالعه با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی انجام شده است. داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و بررسی متون اصلی (اناجیل اربعه و مثنوی معنوی) گردآوری شده‌اند. تحلیل محتوا با تمرکز بر مفاهیم کلیدی مانند محبت الهی، نجات‌شناسی و سیرت عیسی(ع) صورت گرفته است.یافته‌ها:یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مولانا ضمن پایبندی به اصول قرآنی، از مضامین انجیلی برای بسط مفاهیم عرفانی بهره برده است. مفاهیمی چون:محبت الهی (آگاپه) که در مثنوی به صورت عشق مجازی به معشوق حقیقی متجلی شده است.نجات‌شناسی که از فداکاری مسیح در اناجیل به فنا در خدا در مثنوی تحول یافته است.شخصیت عیسی(ع) که در مثنوی با حفظ چارچوب قرآنی، به نماد احیای روح تبدیل شده است.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان می‌دهد که عرفان اسلامی و به ویژه اندیشه مولانا، ضمن تأثیرپذیری از سنت مسیحی، این مفاهیم را در چارچوب جهان‌بینی اسلامی بازتعریف کرده است. این تلفیق خلاقانه منجر به خلق گفتمان عرفانی یکپارچه‌ای شده که هم از آموزه‌های مسیحی بهره برده و هم آن‌ها را با مبانی اسلامی سازگار ساخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترفند و حیله‌گری بخش اساطیری و حماسی شاهنامه و تطبیق با ایلیاد و ادیسه</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_245482.html</link>
      <description>موضوع: مقایسه نماد ترفندها و حیله‌گری‌ها در شاهنامه فردوسی با ایلیاد و ادیسه هومر است. اهمیت پژوهش: نشان دادن این است که همواره ترفندها هدفمند و بیشتر برای نجات جان، حفظ قلمرو و پیروزی است. هدف: شناخت جنبه های مشترک و متفاوت ترفند و حیله گری در بخش اساطیری و حماسی شاهنامه و تطبیق با تمدن یونان هومری است. یافته ها: در شاهنامه، ترفندها و حیله‌گری ‌ها بیشتر با مفاهیم خردورزی، تدبیر، و درایت گره خورده‌اند. تدبیر در شاهنامه یک فضیلت است و نه یک رذیلت. در آثار هومر، جنبه فریب و مکر ترفندها بیشتر برای کسب مزیت و انتقام است. روش: این پژوهش کیفی، تحلیلی - تطبیقی با شیوه مطالعه کتابخانه ای است. نتیجه: ویژگی ترفند مثبت ضرورت پیروزی قهرمان است. قهرمانان برای ترفند از خرد و درایت استفاده می برند. شاهان و پهلوانان دوره اساطیری و حماسی در اجرای استقرار داد و دادگری از تدبیر بهره برده اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی استعاره‌های مفهومی &amp;laquo;رندی&amp;raquo; در غزل حافظ و &amp;laquo;عصیان&amp;raquo; در غزل حسین منزوی بر مبنای نظریه لیکاف و جانسون</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_245579.html</link>
      <description>غزل فارسی در سیر تاریخی خود از قالبی صرفاً عاطفی و تغزلی به بستری برای بازنمایی تجربه‌های پیچیده معرفتی، اجتماعی و وجودی تبدیل شده است. در این میان، حافظ شیرازی با صورت‌بندی مفهوم &amp;amp;laquo;رندی&amp;amp;raquo; و حسین منزوی با برجسته‌سازی مفهوم &amp;amp;laquo;عصیان&amp;amp;raquo;، دو شیوه متفاوت از مواجهه شاعر با جهان، زبان و انسان را پیش می‌نهند. هدف این پژوهش، بررسی تفاوت‌های هستی‌شناختی و زبانی غزل کلاسیک و معاصر و تحلیل تطبیقی گفتمان &amp;amp;laquo;رندی&amp;amp;raquo; در شعر حافظ و &amp;amp;laquo;عصیان&amp;amp;raquo; در شعر حسین منزوی بر پایه رویکرد استعاره مفهومی و تبیین نسبت آن‌ها با زمینه‌های تاریخی است. این پژوهش با روش کیفی و رویکرد تحلیلی ـ تطبیقی و با خوانش نمونه‌هایی از غزل‌های حافظ و منزوی بر اساس نظریه استعاره مفهومی لیکاف و جانسون انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که رندی حافظ بر استعاره‌هایی چون نور، سیالی، وارونگی و رهایی در محور نور، می و ساقی استوار است و با نقد ریاکاری و شکستن دوگانه ظاهر و باطن پیوند دارد؛ در حالی‌که عصیان منزوی با استعاره‌هایی چون تاریکی، انسداد، خاکستر و سوختگی صورت‌بندی می‌شود و بازتاب اضطراب، تنهایی و بحران معنا در جهان مدرن است.کلیدواژه‌ها: حافظ، حسین منزوی، رندی، عصیان، استعاره مفهومی، غزل فارسی، تحلیل تطبیقی</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شخصیت در افسانه‌های طایفة بهلولی و عربخانه بر اساس نظریة فردیت یونگ</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_246144.html</link>
      <description>شخصیت یکی از مهم‌ترین عناصر داستان است که بدون شناخت آن نمی‌توان به شناخت درستی از افسانه و داستان رسید و از آنجا که در میان انواع داستان، شناخت قصه‌ها و افسانه‌های عامیانه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است پس بررسی و شناخت انواع شخصیت در افسانه‌های عامیانة اقوام مختلف ما را در شناخت فرهنگ، نوع زندگی، تاریخ، جغرافیا و مسائلی از این قبیل یاری می‌کند. پژوهش حاضر به بررسی شخصیت‌ها در افسانه‌های دو طایفة بهلولی و عربخانه بر اساس نظریة فردیت کارل گوستاو یونگ می‌پردازد. هدف اصلی این مطالعه، تحلیل و مقایسة ساختار شخصیتی قهرمانان این افسانه‌ها و چگونگی تجلی فرآیند فردیت در آنهاست. در این راستا، پس از جمع‌آوری و مطالعة دقیق افسانه‌های مربوط به این دو طایفه، شخصیت‌های اصلی با توجه به مفاهیم کلیدی نظریة یونگ از جمله خودآگاه، ناخودآگاه جمعی، کهن‌الگوها، سایه، آنیما و آنیموس و خویشتن مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که علی‌رغم تفاوت‌های فرهنگی و جغرافیایی میان این دو طایفه، الگوهای مشترکی در فرآیند فردیت قهرمانان افسانه‌های آنها وجود دارد. همچنین، مشخص شد که چگونه این افسانه‌ها به عنوان ابزاری برای انتقال ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی و نیز راهنمایی افراد در مسیر خودشناسی و تکامل شخصیت عمل می‌کنند. این مطالعه می‌تواند به درک عمیق‌تر از ساختارهای روان‌شناختی مشترک در فرهنگ‌های مختلف و نقش افسانه‌ها در شکل‌گیری هویت فردی و جمعی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی ظرفیت‌های نمایشی در غزل حافظ و سعدی بر اساس نظریه گفتگومندی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_246145.html</link>
      <description>چکیدهغزل فارسی در سنت ادبی ایران عمدتا به عنوان قالبی غنایی و بیانگر تجربه‌های عاطفی و عرفانی شناخته شده است. با این حال، در دهه‌های اخیر رویکردهای نظری جدید در نقد ادبی، امکان خوانش‌های تازه‌ای از متون کلاسیک فراهم کرده‌اند. یکی از این رویکردها تحلیل دراماتورژیک متن است؛ رویکردی که می‌کوشد ساختارهای کنشی، گفتگویی و کشمکش موجود در متن را بررسی کند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه گفتگومندی و چندآوایی میخائیل باختین و همچنین مفاهیم دراماتورژی در نظریه‌های معاصر تئاتر، به بررسی ظرفیت‌های نمایشی در غزل فارسی می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش آن است که نشان دهد آیا می‌توان برخی غزل‌های فارسی را واجد ساختاری دراماتورژیک دانست؟ و در صورت امکان، تفاوت میان سازمان گفتمانی غزل حافظ و سعدی در این زمینه چیست؟ روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر تحلیل متن و خوانش نزدیک است. در این پژوهش نمونه‌هایی از غزل‌های حافظ و سعدی بر اساس معیارهایی چون حضور نقش‌های گفتمانی، کشمکش، کنش زبانی و ساختار گفتگویی تحلیل شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که در بسیاری از غزل‌های حافظ نوعی چندآوایی و تقابل گفتمانی میان صداهای اجتماعی مختلف شکل می‌گیرد که به متن، کیفیتی شبه ‌نمایشی می‌بخشد، در حالی که در غزل سعدی ساختار غالب بیشتر بر مونولوگ عاطفی و روایت خطی و تجربه عاشقانه، استوار است. بر این اساس می‌توان گفت که شعر حافظ نسبت به شعر سعدی ظرفیت بیشتری برای خوانش دراماتورژیک دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اغراض ثانویۀ جملات پرسشی در مقامات حمیدی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_246254.html</link>
      <description>این مقاله با هدف بررسی اغراض ثانویهٔ جملات پرسشی در متون نثر فنی فارسی، به تحلیل کاربرد این ساختارها در دو اثر مقامات حمیدی و نفثةالمصدور می‌پردازد. جملات پرسشی در این متون، فراتر از کارکرد اصلی خود که طلب آگاهی است، در معنای مجازی و کارکردهای بلاغی متنوعی به‌کار رفته‌اند و نقش مهمی در انتقال عواطف، تقویت جنبه‌های هنری زبان و ایجاد تأثیرگذاری بر مخاطب دارند. روش پژوهش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و داده‌ها با بررسی کامل نمونه‌های پرسشی در دو متن، طبقه‌بندی و تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در مقامات حمیدی اغراضی چون تعجب و حیرت، نکوهش و تنبیه، استفهام انکاری، تقریری، تعظیم، طنز و تمسخر، تقاضا و امر غیرمستقیم بسامد بالاتری دارند؛ در حالی‌که در نفثةالمصدور کاربرد جملات پرسشی بیشتر در بیان اندوه، حسرت، عجز و استفهام انکاری نمود یافته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که جملات پرسشی در هر دو اثر، یکی از عناصر کلیدی در شکل‌دهی به سبک، تقویت بعد عاطفی و افزایش تأثیرگذاری متن محسوب می‌شوند و تحلیل آن‌ها می‌تواند به فهم دقیق‌تر لایه‌های معنایی و بلاغی آثار کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی جایگاه و کارکرد شخصیت زن در نمایشنامه‌های افرا و سلطان مار اثر بهرام بیضایی با توجه به مؤلفه‌های تئاتر اپیک برتولت برشت</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_246631.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی جایگاه و کارکرد شخصیت زن در دو نمایشنامه &amp;amp;laquo;افرا یا روز می‌گذرد&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;سلطان مار&amp;amp;raquo; اثر بهرام بیضایی، در پرتو مؤلفه‌های تئاتر اپیک برتولت برشت انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که شخصیت زن در این آثار چگونه از سطح یک عنصر روایی فراتر می‌رود و به کانونی برای بازنمایی تضادهای اجتماعی، طبقاتی، جنسیتی و اخلاقی تبدیل می‌شود.این پژوهش با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی سامان یافته است. داده‌های تحقیق از طریق مطالعه متن نمایشنامه‌ها، منابع نظری مرتبط با تئاتر اپیک، آثار پژوهشی درباره برشت و مطالعات مربوط به نمایشنامه‌نویسی بیضایی گردآوری و سپس بر اساس مؤلفه‌هایی چون فاصله‌گذاری، ژستوس، تقابل دیالکتیکی و ساختار روایی غیرخطی تحلیل شده‌اند.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که بیضایی در هر دو نمایشنامه، شخصیت زن را در مرکز بحران‌های اجتماعی و مناسبات قدرت قرار می‌دهد. در &amp;amp;laquo;سلطان مار&amp;amp;raquo;، خانم نگار از موقعیتی عاطفی و افسانه‌ای به جایگاه کنشگری آگاه و تحول‌آفرین می‌رسد. در &amp;amp;laquo;افرا&amp;amp;raquo; نیز شخصیت زن در بستری واقع‌گرایانه، در برابر فشارهای اقتصادی، قضاوت‌های اجتماعی، تهمت و مناسبات مردسالارانه مقاومت می‌کند. در هر دو اثر، شگردهای اپیک سبب می‌شوند مخاطب از همذات‌پنداری صرف فاصله بگیرد و به تحلیل انتقادی وضعیت زن در جامعه بپردازد.برآیند پژوهش نشان می‌دهد که بیضایی مؤلفه‌های تئاتر اپیک را نه به‌صورت تقلیدی، بلکه در پیوند با زمینه فرهنگی و اجتماعی ایران بازآفرینی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکار بازنمایی ایدئولوژی و قدرت در الهی نامة عطار در چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_246632.html</link>
      <description>تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف زبان را فراتر از ابزاری برای انتقال معنا می‌داند و آن را سازوکاری مؤثر در بازنمایی، تثبیت و بازتولید قدرت، ایدئولوژی و روابط اجتماعی تلقی می‌کند. بر این اساس، متون ادبی نیز می‌توانند عرصة شکل‌گیری و بازنمایی گفتمان‌های اجتماعی و سیاسی باشند. الهی‌نامة عطار نیشابوری، با وجود ماهیت عرفانی و تعلیمی خود، در لایه‌های گفتمانی متن حاوی بازنمایی‌های متعددی از قدرت، سلطه و مناسبات اجتماعی است. مسئلة اصلی این پژوهش، تبیین چگونگی بازنمایی قدرت و ایدئولوژی در الهی‌نامه بر پایة الگوی تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف و بررسی سازوکارهای زبانی مؤثر در شکل‌گیری این بازنمایی‌هاست. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و در چارچوب الگوی سه‌بعدی فرکلاف انجام شده است. داده‌ها با تمرکز بر مؤلفه‌های واژگانی و معنایی مرتبط با بازنمایی ایدئولوژی و قدرت، از جمله عبارت‌بندی مجدد، عبارت‌بندی افراطی و شمول معنایی، تحلیل شده‌اند. همچنین روابط میان حوزه‌های گفتمانی قدرت، خشونت و رنج اجتماعی در ساختار متن مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاکی از آن است که قدرت در متن غالباً در پیوند با مؤلفه‌هایی چون خشونت، اجبار و پیامدهای اجتماعی آن تصویر شده و در برابر آن، گفتمان عرفانی عطار با تأکید بر عدالت، حقیقت، وارستگی و ارزش‌های اخلاقی به مثابة گفتمانی بدیل مطرح می‌شود. از این منظر، الهی‌نامه را می‌توان عرصة تقابل و تعامل میان گفتمان قدرت و گفتمان عرفانی دانست که عطار از خلال آن ضمن بازتاب واقعیت‌های اجتماعی عصر خود، به نقد مناسبات سلطه و ترسیم الگویی آرمانی از نظم اجتماعی می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکست زبان به عنوان راهبرد معرفتی در اندیشه عین‌القضات</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_247087.html</link>
      <description>اندیشة عین‌القضات همدانی در قرن ششم هجری بر تجربة شهودی و حضوری استوار است و او زبان را در مواجهه با حقیقت ناکافی می‌داند؛ از این رو شکست زبان را به‌عنوان راهبردی معرفتی مطرح می‌کند. ضرورت این تحقیق در آن است که بررسی دقیق این دیدگاه می‌تواند افق‌های تازه‌ای در مطالعات عرفان اسلامی و فلسفة زبان بگشاید. پرسش اصلی پژوهش آن است که شکست زبان در اندیشة عین‌القضات چه جایگاهی دارد و چگونه به‌عنوان راهبردی معرفتی عمل می‌کند؟ روش تحقیق کیفی ـ تحلیلی و بر پایة تحلیل محتوای متون اصلی (تمهیدات و مکتوبات) و منابع ثانویه است. هدف پژوهش، تبیین مفهوم شکست زبان و نشان دادن کارکرد آن در عبور از عقلانیت زبانی به تجربة حضوری است. یافته‌ها نشان می‌دهد که شکست زبان در آثار عین‌القضات نه پایان معرفت، بلکه آغاز تجربة شهودی است و نتیجة تحقیق آن است که این راهبرد، نقدی بر عقلانیت صرف بوده و مخاطب را به سکوت، اشارت و حضور دعوت می‌کند و بدین‌سان افقی تازه برای فهم حقیقت عرفانی می‌گشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه‌های بنیادین پدیدارشناسی ادموند هوسرل در شعر پروین اعتصامی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_248183.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکردی بینارشته‌ای، پیوستگی ژرف و معنادار میان پدیدارشناسی استعلایی ادموند هوسرل و شعر پروین اعتصامی را می‌کاود و تلاش می‌کند نسبت نهفته و معنادار میان ساحت اندیشه و زبان در شعر پروین اعتصامی را آشکار سازد. دیوان پروین فراتر از مجموعه‌ای از تعلیمیات اخلاقی، صورت‌بندی زبانی یک آگاهی زیسته و تأمل‌ورز است. مسئلة اصلی این مقاله، تبیین چگونگی گذار از تجربة انضمامی و روزمره به ساحت شهود ماهوی در زبان شاعرانه است. در این چارچوب، پروین با بهره‌گیری از مناظره‌های نمادین، تمثیل‌های دیالکتیکی و ساختارهای پرسش‌محور، پیش‌داوری‌های عادت‌زده را معلق می‌سازد و از رهگذر نوعی اپوخة شاعرانه، امکان رؤیت بی‌واسطة حقیقت پدیده‌ها را فراهم می‌آورد. تحلیل حاضر با تمرکز بر مؤلفه‌هایی چون قصدیت، زیست‌جهان، زمان‌آگاهی و تعلیق پیش‌فرض‌ها، نشان می‌دهد که شعر پروین واجد نوعی پدیدارشناسی اخلاقی است؛ پدیدارشناسی‌ای که در آن رنج، فقر، مرگ و ناپایداری فراتر از بُن‌مایه‌های ادبی، چشم‌انداز و دریچه‌ای برای کشف ذات تجربة انسانی‌اند. یافته‌ها حاکی از آن است که پروین، با نفوذ به لایه‌های پنهان آگاهی و بازنمایی نسبت سوژه و جهان در بستر زبان، شعر فارسی را به مرتبه‌ای فراتر از هنر بیان ارتقا داده و آن را به گستره‌ای از تفکر زیسته و تأمل فلسفی نزدیک می‌سازد. از این رهگذر، دیوان او چونان متنی زنده و آگاه، امکان فهمی نو از انسان، جهان و حقیقت را پیش روی خواننده می‌نهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مؤلفه‌های عشق‌ورزی در افسانه فلک‌نازنامه بر اساس نظریۀ استرنبرگ</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250257.html</link>
      <description>عشق از مهمترین موضوعات ادبیات فارسی بوده است و شاهکارهایی چون &amp;amp;laquo;خسرو و شیرین&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;لیلی و مجنون&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ویس و رامین&amp;amp;raquo; و گسترۀ غزلیات گواهی بر اهمیت این موضوع است. تسکین شیرازی در سرایش فلک‌نازنامه مسیر عشق‌نامه‌سرایی را در پیش گرفت و اثرش با موضوع انعکاس داستانی عاشقانه، دست کم در جنوب و غرب ایران به شهرت چشمگیری رسید. در این پژوهش فرض بر این بوده است که موضوع اصلی این اثر (عشق) با نظریۀ &amp;amp;laquo;مثلث عشقِ استرنبرگ&amp;amp;raquo; قابل تطبیق و نتیجه‌گیری است. روش تحقیق، تحلیلی &amp;amp;ndash; توصیفی است و سؤال تحقیق این بوده است که بر اساس نظریۀ استرنبرگ، عشق‌های این رمانس‌ دارای کدام مؤلفه‌هاست و نقاط قوت و ضعفِ عشق‌ورزی شخصیت‌های داستان از این منظر چیست؟ این پژوهش نشان می‌دهد که دو عشقِ &amp;amp;laquo;فلک‌ناز -سرو&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خورشید‌آفرین- گل&amp;amp;raquo; در مقاطع اولیۀ داستان کامل است و عملکرد قهرمانان، مطابق هر سه ضلع مثلث؛ شامل صمیمیت، اشتیاق و تعهد است، اما این هر دو عشقِ اصلی در ادامۀ داستان، دستخوش فقدان تعهد شده‌اند و این گسستِ تعهد، متأثر از مقولۀ زندگی پادشاهان و نیز تمهیدات داستان‌پردازی و ایجاد کشش بر اساس درج عشق‌های متعدد بوده است. در مقابلِ قهرمانان، ضد قهرمان‌اند که قدرت و ثروت را دستاویز رسیدن به معشوق قرار داده و ناموفق‌بوده‌اند. در طول این پژوهش، ده عشق مختلف به اختصار بررسی گردیده و با نظریه مطابقت داده شده و نتیجه‌گیری شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظری تحلیلی به انواع و خاستگاه‎های بینامتنی سیمین بهبهانی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250258.html</link>
      <description>بینامتنیت از تئوری‎های جدید در نقد ادبی است؛ این نظریّۀ ادبی تأکید بر این دارد که هیچ  متنی مستقل و خودبسنده نیست و هر متنی در رابطه با دیگر متون شکل می‎گیرد. هر متنی در فرایند شکل‎گیری و خلق از بی‎نهایت متون چیزهایی را می‎گیرد و هر متن موزاییکی از نقل قول‎های مستقیم و غیر مستقیم است. بنابراین در هر متنی می‎توان ردّ پایی از دیگر متون را دید. معتقدان به این نظریّه به دنبال کشف نشانه‎ها و حضور متون مختلف در یک متن‎اند. بینامتنیت بخصوص با رویکرد ژنتی در پی این است تا حضور ملموس یک متن در متن دیگر را پی بگیرد و تأکید به «هم‎حضوری» دارد. پژوهش حاضر با رویکرد ژنتی، بینامتنیت در شعر سیمین بهبهانی را مورد پژوهش قرار داده است و با روش توصیفی-تحلیلی جلوه‎های «هم‎حضوری» و «بینامتنیت» صریح، ضمنی و غیر صریح در ابعاد زبانی و واژگانی، تصویری و مضمونی شعر سیمین بهبهانی را  بازکاویده و روابط بینامتنی سیمین با شاعران سنّتی ادب فارسی و معاصران را آشکار کرده است. نتیجۀ پژوهش حاضر نشان از رابطۀ بینامتنی گستردۀ سیمین با اشعار گذشتگان و هم‎عصرانش دارد. او بیشتر در رابطۀ بینامتنی با شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولوی و از معاصران با سپهری، اخوان، شاملو، نادرپور و مشیری بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اوج و حضیض گریه در شعر حافظ</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250410.html</link>
      <description>حافظ از نام‌آوران برجستۀ  ادب فارسی است که در دیوان گرانقدر  خود، بسیار از گریه و اشک یاد کرده و صدها تصاویر از پرده‌های پنهانی را نمایان ساخته است. او در اشعارش وصف حال خویش می‌گوید و حدیث نفس می‌کند. پس به ناچار چشم‌ها به سخن در می‌آیند و با ریزش اشک با زبان بی‌زبانی تحیّر و آشفتگی شاعر را ابراز می‌دارند. با این همه، انواع سوز و گدازها، نیازها، دعاها، شادی‌ها، غم‌ها و سوگ‌ها، به صورت مستقیم با گریه‌های حافظ در ارتباط بوده و چنین است که فاصلۀ میانِ «حضیض تا اوجِ» معنویّت او ارزش‌های متفاوتی دارند. این پژوهش با روش توصیف و تحلیل و نیز با استفاده از ابزار و منابع کتابخانه‌ای صورت گرفته و به شناسایی، تعریف، تبیین و طبقه‌بندی گریه و حالات و دلایل ایجاد و تشدید آن در فاصلۀ میان دو ساحت حضیض تا اوج معنویّت در دیوان غزلیات حافظ پرداخته است. نتیجۀ به دست آمده نشان می‌دهد که گریه و سرازیر شدن اشک در اشعار حافظ، آنگاه که به سبب یأس و ناامیدی، تضرّع و زخم جان، درماندگی و دل‌شکستگی، غایت زوال و ناتوانی درونی و نیز تسلیم روزگار و گرفتار آمدن در برزخ غربت و اندوه فراق باشد، گویی شاعر در حضیض اندوه و گریه قرار دارد و نیز آنگاه که به دلیل شعف روح، تجلّی عشق و لحظه‌های وجد و اتّصال به معشوق و محبوب زمینی و الهی باشد، گویی حافظ در اوج معنویّت قرار گرفته و گریه و اشک‌های او نیز از سرِ اشتیاق و حالات روحانی روان می‌گردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاهی به دانش زبانی کاتبان و نقش آن در تغییر و تحریف ضبط نسخ (با نگاهی به نسخه‎های دیوان خاقانی)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250513.html</link>
      <description>کاتبان همواره درکتابت، خواسته و ناخواسته دخل و تصرّف‎هایی داشته‎، نسخه‌ها را به این دلیل تغییر داده و تحریف کرده‎اند. برخی از این تغییرات؛ ایدئولوژیک، سیاسی و مذهبی بوده و عامدانه اتفاق افتاده است. برخی دیگر نیز سهوی بوده است و ناشی از عدم دقّت و خستگی و دلایل مشابه بوده است. در این میان یکی از مهم‎ترین دلایل تغییر و تحریف نسخ، ناکافی بودن دانش زبانی بوده است. این عامل در بسیاری موارد سبب دخل‌و‌تصرّف و لغزش و خطا در ضبط‎های نسخ و عامل تحریف بوده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی تلاش داشته است ضمن تبیین این عامل تغییر نسخ، نمونه‎های آن را در دیوان خاقانی‌که از شاعران دشوارگوی ادب فارسی است مورد بررسی و تحلیل قرار داده و نقش این عامل را در‌ضبط‎های نادرست کاتبان و لغزش‎ها و خطاهای آنان بازکاود. نتیجۀ پژوهش حاضر نشان‌ از ‌این دارد که این عامل یکی از عوامل اصلی در تغییر ضبط‎های نسخه‎های مختلف دیوان خاقانی بوده است و کاتبان به سبب کج فهمی و عدم فهم معنای برخی واژگان، آن را تغییر داده و در کتابت خطاهایی داشته‎اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکردهای رسانه‌ای مدایح شاعران عصر غزنوی در تبلیغ و مشروعیت‌بخشی قدرت سیاسی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250562.html</link>
      <description>شعر فارسی در دوره غزنوی صرفاً ابزاری برای آفرینش ادبی نبود، بلکه به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی و رسانه‌ای در خدمت ساختار قدرت سیاسی قرار می گرفت. غزنویان که برای تثبیت حکومت خود نیازمند مشروعیت سیاسی و فرهنگی بودند، از ظرفیت شاعران درباری برای بازنمایی قدرت، تبلیغ فتوحات، هدایت افکار عمومی و تثبیت اقتدار سلطنت بهره می بردند. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع تاریخی و ادبی، به بررسی نقش رسانه‌ای مدایح شاعران دربار غزنوی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که قصاید مدحی در این دوره فراتر از آثار ادبی، بخشی از دستگاه تبلیغاتی حکومت بودند و وظایفی مشابه رسانه‌های رسمی امروز را بر عهده داشتند. شاعران با بهره‌گیری از عناصر دینی، تاریخی و اسطوره‌ای، تصویری آرمانی از سلطان ارائه می‌کردند و از این طریق در مشروعیت‌بخشی به حکومت و بازتولید گفتمان قدرت نقش مؤثری داشتند. نوآوری این پژوهش در بررسی مدایح غزنوی از منظر نظریه‌های رسانه و ارتباطات سیاسی است؛ رویکردی که تاکنون کمتر در مطالعات ادبی مورد توجه قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و تحلیل شگردهای نوین تصویرپردازی در غزل فاضل نظری</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250777.html</link>
      <description>غزل معاصر فارسی در دهه‌های اخیر، در کنار حفظ پیوند خود با سنت، به عرصه‌ای برای تجربه‌های تازه در زبان، مضمون و به‌ویژه تصویرپردازی بدل شده است. در این میان، فاضل نظری از شاعرانی است که با بهره‌گیری از ظرفیت‌های بلاغی و تخیلی، کوشیده است نظام تصویری غزل را از حالت مألوف و تکراری به سوی ترکیبات و روابطی تازه سوق دهد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف نقد و تحلیل شگردهای نوین تصویرپردازی در غزل فاضل نظری انجام شده است تا ضمن شناسایی مهم‌ترین شیوه‌های تصویرآفرینی او، میزان کامیابی این شگردها در ایجاد تازگی، انتقال عاطفه و گسترش ظرفیت بیانی غزل بررسی شود. ضرورت این تحقیق از آن‌جا ناشی می‌شود که بخش مهمی از اقبال عمومی به غزل‌های فاضل نظری، با وجود شهرت فراگیر او، کمتر از منظر علمی و انتقادی و با تمرکز بر سازوکارهای تصویری تحلیل شده است. پرسش اصلی پژوهش آن است که فاضل نظری برای آفرینش تصاویر نو از چه شگردهایی بهره می‌گیرد و این شگردها تا چه اندازه در ارتقای کیفیت هنری غزل‌های او مؤثر بوده‌اند. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه‌ای و بررسی نمونه‌هایی از غزل‌های شاعر است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مهم‌ترین شگردهای تصویری در شعر او شامل آشنایی‌زدایی، تلفیق امور عینی و ذهنی، تناقض‌نمایی، بهره‌گیری از ظرفیت نمادین اشیا و پیوند عاطفه با تصویرهای روزمره است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بوطیقای هم‌زیستی با فراتر-از-انسان: واکاوی اشعار گری اسنایدر از دریچه نقد زیست‌محیطی پساانسانی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250778.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر رابطه انسان و محیط‌زیست در بستر بحران‌های فزاینده زیست‌محیطی و کمرنگ شدن مرزهای سنتی میان انسان و طبیعت به یک درهم‌تنیدگی پیچیده تبدیل شده است که مستلزم اتخاذ رویکرد‌های جدید برای واکاوی این نوع ارتباط است. رویکرد نقد زیست‌محیطی پساانسانی به مثابه چهارچوبی نظری و نوظهور در مطالعه رابطه انسان و محیط‌زیست، ‌می‌تواند از منظر‌های مختلفی همچون امکان بازاندیشی عاملیت انسان و سایر کمیت‌ها و تبیین اخلاق زیست‌محیطی به فهم این رابطه کمک شایانی کند. پژوهش بینارشته‌ای حاضر که به روش کتابخانه‌ای و با رویکرد توصیفی-تحلیلی نگاشته شده است بر آن است تا از دریچه نقد زیست‌محیطی پساانسانی به واکاوی بازنمایی عاملیت کمیت‌های غیرانسانی و نقد پارادایم‌های انسان‌محور در اشعار شاعر آمریکایی گری اسنایدر بپردازد. با استفاده از بازخوانی مجموعه شعر جزیره لاکپشت (۱۹۷۴)، پژوهش پیش‌رو نشان می‌دهد که اسنایدر با رویکردی انتقادی عاملیت گونه‌های غیر‌بشری را به سطح سیاسی-اجتماعی و مقاومت در برابر دستگاه‌‌های صنعتی، سرمایه‌داری و نظام سلطه بر طبیعت می‌برد و از نقطه نظری پساانسانگرایانه، گسست از انسان‌محوری و تأکید بر درهم‌تنیدگی انسان و جهان فراتر-از-انسان جایگاه ویژه ای در نزد این شاعر معاصر آمریکایی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش بخشش و انفاق در تحقق توانگری در بوستان سعدی با تکیه بر دیدگاه کاترین پاندر</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_250561.html</link>
      <description>در اندیشۀ سعدی، توانگری نه یک مفهوم صرفاً مادی، بلکه برآمده از تعاملات اخلاقی و نوع‌دوستانه است. این پژوهش با هدف تبیین نقش محوری &amp;amp;laquo;بخشش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انفاق&amp;amp;raquo; در دستیابی به شکوفایی در بوستان، به مطالعۀ تطبیقی این آموزه‌ها با &amp;amp;laquo;قانون توانگری&amp;amp;raquo; کاترین پاندر می‌پردازد. ضرورت این تحقیق از آن‌جا ناشی می‌شود که خوانش‌های سنتی از بوستان اغلب بر جنبه‌های اخلاقی ایستا تأکید دارند، در حالی که واکاوی این متن از منظر روان‌شناسی موفقیت، پویایی بخشش را به عنوان نیروی محرکی برای تحول درونی و بیرونی نشان می‌دهد. پرسش اصلی پژوهش این است که چگونه کنش‌های مبتنی بر انفاق در بوستان، بسترساز تحقق توانگری در ساحت فردی و اجتماعی می‌گردد؟ در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، حکایات و ابیات بوستان بر اساس نظریات پاندر دربارۀ گردش انرژی، خلأ و برکت تحلیل شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که سعدی در هم‌سویی با دیدگاه‌های نوین روان‌شناسیِ توانگری، بخشش را نه یک خسران مادی، بلکه راهبردی هوشمندانه برای گشودن دریچه‌های فراوانی می‌داند. در نهایت، پژوهش نتیجه می‌گیرد که در نظام فکری سعدی، &amp;amp;laquo;دست‌دهنده&amp;amp;raquo; در یک چرخۀ پویا از انرژی قرار می‌گیرد که نتیجه‌اش، فراتر از ثروت‌اندوزی، تحقق آرامش و تعالی وجودی است که همان معنای اصیل توانگری در بوستان محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تجربۀ زیستی صمد بهرنگی و هوشنگ مرادی کرمانی در ایجاد رگه های خاصّ اندیشگی و محتوایی در داستان های آن ها</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_251272.html</link>
      <description>صمد بهرنگی و هوشنگ مرادی کرمانی دو چهرۀ نامی در ادبیات داستانی ایران، خاصّه ادبیات کودک و نوجوان‌اند و برای در کنار یکدیگر قرار دادن احوال و آثار این دو و سنجیدن‌شان با یکدیگر، اتّفاقاً همین مسأله پیشتر و بیشتر از همه می‌تواند توجیه کنندۀ کار باشد. هدف از واکاوی این موضوع، بررسی شرایط زیستی و تربیّتی این دو نویسنده از جهت تأثیر بر داستان‌های آن‌ها و شکل‌دهی به اندیشه و تکنیک بازتاب‌یافته در آثارشان و نیز نقد این آثار بوده است. در این راستا، به روش تحلیلی و توصیفی و با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای، احوال بهرنگی و مرادی کرمانی مورد بازخوانی تطبیقی قرار گرفته است. همچنین به شیوۀ نقد ادبیات داستانی از منظر کیفیّت عناصر درون‌سازه‌ای، آثار این دو نویسنده بررسی شده است. جستار حاضر به این استنتاج می‌رسد که تبعیّت تکنیک‌های داستان‌نویسی این دو نویسنده از خصیصه‌های داستان‌نویسی پیشامدرن، فصول مشترکی از کار بهرنگی و مرادی کرمانی را ورق می‌زند منتها انعکاس تفاوت‌های آن‌ها در جهان‌نگری و تلقّی خاصّ هریک از زندگی و مسائل مرتبط با آن در آثارداستانی‌شان، باعث شده است داستان-های بهرنگی و مرادی کرمانی، از جهت محتوا، درونمایه و پیامی که تبلیغ یا ترویج می‌نمایند، با یکدیگر تفاوت داشته باشند. چنانکه بهرنگی کنش‌ها، کشمکش‌ها و شخصیّت‌های داستان‌هایش را مبتنی بر تفکّری چپ‌گرا و در جهت ستیز با سرمایه-داری و تهییج طبقۀ رنجبر به استیفای حقوق ضایع شدۀ خود می‌سازد و در مقابل، مرادی کرمانی بر کشمکش با تحمیلات تقدیری و تکوین شخصیّت‌های داستانی‌اش در خطّ نیل به سعادت فردی تأکید می‌گذارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی زبان‌شناختی مفهوم خوف و رجا در تذکره‌الاولیا با رویکرد روان‌شناسی دین</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_251289.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف واکاوی زبان‌شناختی مفاهیم بنیادین «خوف» و «رجا» در تذکره‌الاولیا عطار و تبیین کارکرد روان‌شناختی آن‌ها در چارچوب روان‌شناسی دین انجام شده است. ضرورت این تحقیق از آن‌جاست که خوف و رجا دو قطب اساسی تجربه دینی و عرفانی‌اند و تحلیل آن‌ها در متنی چون تذکره‌الاولیا می‌تواند نسبت زبان، روان و معنویت را روشن‌تر سازد. سؤال اصلی پژوهش این است که عطار چگونه از طریق ساختارهای زبانی، میدان‌های معنایی و شگردهای بیانی، تجربه‌های خوف و رجا را بازنمایی و به ساخت روان‌شناختی سالک معنا می‌بخشد. روش تحقیق به‌صورت کیفی و مبتنی بر تحلیل گفتمان معنایی و معناشناسی شناختی انجام گرفته و داده‌ها از طریق استخراج واحدهای زبانی مرتبط با خوف و رجا از متن و تحلیل آن‌ها در پرتو نظریات روان‌شناسی دین سامان یافته‌اند. نتایج نشان می‌دهد که عطار با بهره‌گیری از تقابل‌های نحوی، استعاره‌های تربیتی و شبکه‌های معنایی دوگانه، خوف را نیروی مراقبه و تزکیه و رجا را عامل امید، تاب‌آوری و اتصال به رحمت الهی ترسیم می‌کند؛ به‌گونه‌ای که توازن این دو تجربه نه‌تنها بنیان سلوک عرفانی، بلکه سازوکاری برای سلامت روان دینی در سنت عرفانی فارسی محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیگری و پاسخ مندی در غزل های حافظ براساس گفتگوی باختین (با تمرکز بر رابطه شاعر، مخاطب و شخصیت های شعری)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_251290.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه گفتگومندی میخائیل باختین، به واکاوی ساختار ارتباطی و تعاملی غزل‌های حافظ می‌پردازد. غزل حافظ اغلب از منظر زیبایی‌شناسی و عرفان سنتی بررسی شده و ابعاد مکالمه‌ای و حضور صداهای گوناگون در آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ از این رو ضرورت دارد با کاربست نظریه‌های مدرن ادبی، پویایی ساختار کلام حافظ و چگونگی تکوین معنا در تقابل با «دیگری» تبیین شود. این تحقیق با هدف تحلیل مناسبات میان شاعر، مخاطب و شخصیت‌های شعری، در پی پاسخ به این پرسش است که عناصر گفتگویی و پاسخ‌مندی چگونه در تاروپود غزل حافظ تنیده شده و نقش «دیگری» در شکل‌گیری معنای شعر چیست؟ روش انجام این پژوهش، توصیفی-تحلیلی با رویکرد نقد ساختارگرا و گفتگومحور است که بر مبنای مطالعات کتابخانه‌ای و تحلیل متنی غزل‌ها شکل گرفته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که غزل حافظ متنی تک‌گویانه و بسته نیست، بلکه فضایی پویا و پاسخ‌مند است که در آن شخصیت‌هایی چون واعظ، صوفی، ساقی، پیر مغان و حتی دل و صبا، صرفاً ابزارهای بلاغی نبوده و به عنوان صداهایی مستقل و کنش‌گر ظاهر می‌شوند. در این میان، معنای شعر حاصل رویارویی، تنش و گفتگوی خلاق میان این صداهاست و شاعر با شگردهایی چون پرسش، خطاب مستقیم، طعنه و تقابل تصویرها، مخاطب و شخصیت‌ها را در جایگاه دیگریِ فعال و جهت‌دهنده به سخن قرار می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب فرهنگ و آیین در منظومه‌های روایی امیرخسرو دهلوی؛ تحلیلی بر اساس رمزگان فرهنگی رولان بارت</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_251747.html</link>
      <description>متون روایی کلاسیک فارسی افزون بر جنبه‌های ادبی و هنری، آیینه‌ای از فرهنگ، باورها و آداب و رسوم عصر خود به شمار می‌روند. امیرخسرو دهلوی از شاعران برجسته فارسی‌گوی شبه‌قاره در خمسه خود با بهره‌گیری از سنت‌های ادبی ایرانی‑اسلامی و فرهنگ بومی هند، آثاری پدید آورده است که ظرفیت بالایی برای تحلیل‌های فرهنگی و نشانه‌شناختی دارند. پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل رمزگان فرهنگی در چهار منظومه روایی امیرخسرو دهلوی (لیلی و مجنون، شیرین و خسرو، آیینه سکندری و هشت‌بهشت) بر اساس نظریه رمزگان‌های پنج‌گانه رولان بارت انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که رمزگان فرهنگی در این آثار چگونه عمل می‌کند و چه تصویری از فرهنگ، آیین‌ها، باورها و ارزش‌های اجتماعی عصر شاعر ارائه می‌دهد. این پژوهش با روش توصیفی‑تحلیلی و با تکیه بر رمزگان فرهنگی بارت، به تحلیل ارجاعات فرهنگی در آثار منتخب پرداخته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که رمزگان فرهنگی در خمسه امیرخسرو در چهار سطح اصلی قابل شناسایی است: آیین شهریاری و پادشاهی با تأکید بر مفاهیم «داد»، «خردمندی» و «راستکاری»؛ باورهای عرفانی مکتب چشتیه شامل مفاهیم فقر، توکل و عشق الهی؛ آداب و رسوم اجتماعی چون آیین ازدواج، سوگواری، باده‌نوشی، نوروز و موسیقی درباری؛ و تأثیر فرهنگ بومی شبه‌قاره در شخصیت‌پردازی زنان و داستان‌پردازی. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که امیرخسرو دهلوی با آگاهی از سنت‌های فرهنگی ایرانی‑اسلامی و فرهنگ هندی، روایت‌های خود را در بستری فرهنگی‑اجتماعی غنی شکل داده است و رمزگان فرهنگی بارت ابزاری کارآمد برای آشکارسازی این لایه‌های پنهان معنایی در متون کلاسیک فارسی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مشروعیت‌زدایی از حکومت اموی؛ هدف اصلی قیام حسینی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_252113.html</link>
      <description>قیام امام حسین(ع) یکی از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ اسلام است که تفسیرها و تحلیل‌های متعددی درباره اهداف و انگیزه‌های آن ارائه شده است. در میان این تحلیل‌ها، دیدگاهی برجسته بر این نکته تأکید دارد که یکی از اهداف اساسی این قیام، مشروعیت‌زدایی از حکومت اموی و افشای انحراف آن از اصول اسلام ناب بود. این مقاله با رویکردی تحلیلی ـ تاریخی و با بهره‌گیری از منابع معتبر اسلامی، به بررسی زمینه‌های شکل‌گیری حکومت اموی، ماهیت قدرت در دوران یزید، و مواضع و اقدامات امام حسین(ع) در مسیر مقابله با این حکومت می‌پردازد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که امام حسین(ع) با امتناع از بیعت، بیان خطبه‌ها، افشاگری‌های سیاسی و در نهایت پذیرش شهادت، توانست مشروعیت دینی و اخلاقی حکومت اموی را به چالش کشیده و زمینه آگاهی امت اسلامی را فراهم سازد. بیان خطبه‌ها، افشاگری‌های سیاسی و در نهایت پذیرش شهادت، توانست مشروعیت دینی و اخلاقی حکومت اموی را به چالش کشیده و زمینه آگاهی امت اسلامی را فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فرامتن بر کارکرد هنری کشمکش در مجموعه داستان رژ قرمز سیامک گلشیری</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_252357.html</link>
      <description>ادبیات معاصر ایران با تمرکز بر پیچیدگی‌های روانی و اجتماعی، اهمیت کشمکش‌ها را به‌عنوان محور بازنمایی بحران‌های هویتی و عاطفی برجسته کرده است. در این چارچوب، مفهوم فرامتن ژرار ژنت به‌عنوان عاملی فراتر از متن، توانایی شکل‌دهی و تعمیق تعارض‌های داستانی را داراست و می‌تواند کارکرد هنری روایت را تقویت کند. هدف این پژوهش، تحلیل تأثیر فرامتن‌های درونی، بر ارتقای کارکرد هنری کشمکش‌های روانی، اجتماعی و هستی‌شناختی در هفت داستان اصلی مجموعه «رژ قرمز» سیامک گلشیری است. پژوهش با تأکید بر ارتباط میان عنوان و ماهیت کشمکش‌ها، به بررسی نقش فرامتن در ساختار روایت و افزایش اثرگذاری دراماتیک داستان‌ها می‌پردازد. روش تحقیق از نوع کیفی- تحلیلی است و با رویکرد نقد فرامتنی و نقد روان‌شناختی-اجتماعی، داده‌های متنی هفت داستان منتخب تحلیل شده‌اند. تمرکز اصلی بر نسبت میان فرامتن (عنوان) و کشمکش‌های درونی، بیرونی و هستی‌شناختی شخصیت‌ها بوده و نحوه تأثیرگذاری فرامتن بر تعلیق، تنش و عمق روان‌شناختی روایت بررسی شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که فرامتن در این مجموعه، نقشی سازنده و تعیین‌کننده در ارتقای کشمکش‌ها دارد و سه الگوی اصلی را دنبال می‌کند: نخست، ارتقاء به کشمکش اگزیستانسیال و تقدیر، همانند مرگ و سرنوشت در داستان‌هایی مانند «مسافری به نام مرگ» و «مهمان هر شب». دوم، بازنمایی فساد و فرسودگی عاطفی، مانند بی‌تفاوتی و سردی روابط در «رژ قرمز» و «لباس‌های نمدار».</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر نقش فرزند در اشعار پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی و فروغ فرّخ‌زاد از منظر سبک زندگی آلفرد آدلر</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_252534.html</link>
      <description>فرزند به‌عنوان یکی از ارکان خانواده، در جهت تداوم و پیوند روابط عاطفی، معنادهی زیستی و جبران‌کنندة ناکامی‌های والدین مورد توجه است. پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی و فروغ فرّخ‌زاد سه تن از شاعران معاصر هستند که با جهان‌بینی خود تصویر تازه‌ای از حس مسئولیت‌پذیری پدر، مادر و فرزندان ارائه داده‌اند. ازاین‌روی، اشعارشان از منظر روان‌شناسی فردی و سبک زندگی «آلفرد آدلر» بررسی می‌شود. در جهان امروز، با آمدن فرزند دگرگونی‌های قابل توجهی در ساختار زندگی خانواده‌ها به‌وجود آمده‌است. با پیشرفت تکنولوژی، غالب‌شدن دنیای غیر واقعی، خواسته‌های نسل نو و نحوة مواجهه آن‌ها با مسئولیت‌های زندگی سبب می‌شود که دچار آشفتگی گردند. هدف این پژوهش نیز تبیین تجربه‌های خانواده‌ها و جایگاه فرزندان در مضمون‌های شعری است که می‌تواند سازة ذهنی مناسبی برای چگونگی عملکرد افراد در گذار سنت‌های کهن و مدرن باشد و نشان دهد اشعار این سه شاعر از منظر آدلر به چه نوع نگرش، عواطف و الگوهای رفتاری در سبک زندگی فرزند اشاره دارد. یافته‌ها نشان می‎‌دهند ایشان بین فرزندان دختر و پسر تفاوتی قائل نشدند. سیمین بهبهانی و پروین اعتصامی بیشتر و فروغ فرّخ‌زاد کمتر به نیازمندی فرزندان و نوع شخصیت «گیرنده» پرداخته‌اند. دیدگاه عاطفی پروین اعتصامی کمتر از دو شاعر دیگر بوده‌است که در اشعار سیمین بهبهانی و فروغ فرّخ‌زاد به‌صورت یکسان دیده می‌شود. نگاه فلسفی آنان نیز نمادین و میانه است و در اشعار پروین اعتصامی کاربرد بیشتری دارد؛ اما میزان نگرش اجتماعی هر سه شاعر به‌مراتب بالاترین بسامد را نشان می‌دهد که به‌ترتیب فراوانی، در شعر سیمین بهبهانی، پروین اعتصامی و فروغ فرّخ‌زاد آشکار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنش میان غریزه بقا و ضرورت فنا در منطق‌الطیر عطار با تکیه بر نظریه انتخاب ویلیام گلسر</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_253126.html</link>
      <description>در روان‌شناسی نوین، به‌ویژه در نظریه انتخاب ویلیام گلسر، &amp;amp;laquo;نیاز به بقا&amp;amp;raquo; به‌عنوان یکی از پنج نیاز اساسی و غریزی انسان برای حفظ خود و تداوم حیات مادی مطرح است. در مقابل، در عرفان اسلامی و در منطق‌الطیر عطار نیشابوری، غایت سلوک و کمال انسانی در فنا فی‌الله و نفی نفس مادی و بقای فردی تعریف می‌شود. ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که تحلیل تعارض میان این دو حوزه &amp;amp;mdash; غرایز بنیادین در روان‌شناسی معاصر و آرمان‌های عرفان کهن فارسی &amp;amp;mdash; می‌تواند سازوکارهای روانی و دگرگونی‌های هویتی سالک را در گذار از نفسانیت به سوی استعلا روشن سازد. مسئله اصلی پژوهش این است که منطق‌الطیر چگونه تعارض ذاتی میان نیاز زیستی به بقا و ضرورت معنوی فنا را بازنمایی می‌کند و سالک از دیدگاه عطار چگونه بر غریزه بقا فائق می‌آید؟ روش پژوهش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و بین‌رشته‌ای است که به‌صورت تطبیقی و محتوایی، عذرآوری‌های مرغان و وادی‌های هفت‌گانه منطق‌الطیر را با مؤلفه‌های نظریه گلسر مقایسه می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عذرهای آغازین مرغان&amp;amp;mdash;نظیر دلبستگی به آب، مسکن و امنیت&amp;amp;mdash;نماد مقاومت نیاز به بقا در برابر دعوت به عدمیت‌اند؛ عطار با بازتعریف مفهوم بقا، سالک را هدایت می‌کند تا از سطح بقای مادی و زیستی عبور کند و از راه انتخاب آگاهانه و دگرگونی در جهان کیفی خویش، فنا را نه نابودی محض بلکه تحول ژرفی در نظام ترجیحات و جهت‌گیری انگیزش‌ها از خودمحوری به سوی کمال حقیقت‌، و مقدمه‌ای برای وصول به بقای بالله و حیات جاودان بداند</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مؤلفه‌های هستی‌شناختی در منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_253317.html</link>
      <description>منظومه‌های غنایی و بزمی در ادب فارسی، فراتر از روایت‌های صرفاً عاشقانه، بستری ژرف برای بازنمایی جهان‌بینی، درک انسان از جهان و نسبت او با مبدأ هستی به شمار می‌روند؛ در این میان، منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی به سبب درهم‌تنیدگی عشق، تقدیر و حکمت، واجد لایه‌های عمیق هستی‌شناختی است. ضرورت این پژوهش از آن‌جا ناشی می‌شود که بازخوانی نظام‌مند جهان‌بینی نظامی در متون بزم‌نامه‌ای، امکان کشف الگوهای فکری حاکم بر منظومه‌سرایی قرن ششم و نسبت میان عقل، عشق و تقدیرباوری را در سنت فکری ادبیات کلاسیک روشن می‌سازد. بر این اساس، مسئله و سؤال بنیادین جستار حاضر این است که نظامی چگونه ارکان بنیادین هستی (هم‌چون آفرینش، غایت‌مندی جهان، سرنوشت، جبر و اختیار و مرگ‌آگاهی) را در تاروپود داستان خسرو و شیرین صورت‌بندی کرده است؟ روش پژوهش در این مقاله، توصیفی–تحلیلی با تکیه بر تحلیل داده‌های متنی بر پایه منابع کتابخانه‌ای است که طی آن، مضامین و بن‌مایه‌های کلیدی اثر از منظر فلسفی و کلامی مورد واکاوی قرار گرفته‌اند. یافته‌ها و نتایج پژوهش نشان می‌دهد که هستی‌شناسی نظامی در خسرو و شیرین بر پایه‌ای توحیدی–حکمی استوار است؛ نظامی جهان را منسجم، غایت‌مند و در سیطره تقدیر الهی تصویر می‌کند که در آن، عشق نه صرفاً کششی نفسانی یا زمینی، بلکه محرک تکامل وجودی انسان و واسطه اتصال به حقیقت غایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب مبارزه، اعتراض و هویت سیاسی زن در شعر معاصر ایران (با تاکید بر سیمین بهبهانی)</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_253318.html</link>
      <description>شعر معاصر فارسی در دهه‌های اخیر، بستری پویا برای بازنمایی تحولات اجتماعی و صورت‌بندی آگاهی انتقادی بوده که در این میان، حضور و عاملیت زن نقشی بنیادین در دگرگونی زبان و مضامین شعری ایفا کرده است؛ از این‌رو، پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل بازتاب مبارزه، اعتراض و برساخت هویت سیاسی زن در شعر معاصر ایران، با تمرکز ویژه بر اشعار سیمین بهبهانی به نگارش درآمده است. ضرورت انجام این تحقیق از آنجا ناشی می‌شود که فهم دقیق دگردیسی نقش زن از «معشوق منفعل سنتی» به «سوژه‌ای کنشگر و معترض»، نیازمند واکاوی پیوند میان گفتمان ادبی، عاملیت زنانه و بسترهای مقاومت اجتماعی در شعر یکی از پیشگامان شعر متعهد معاصر است. پرسش بنیادین پژوهش این است که سیمین بهبهانی از طریق چه سازوکارهای زبانی، نمادین و مضمونی توانسته است هویت سیاسی و گفتمان اعتراض زنانه را در تقابل با ساختارهای سلطه بازتعریف کند؟ روش پژوهش در این مطالعه، توصیفی‌–‌تحلیلی و مبتنی بر گردآوری کتابخانه‌ای داده‌ها و تحلیل محتوای متنی–انتقادی اشعار است. یافته‌ها و نتایج پژوهش نشان می‌دهد که سیمین بهبهانی با واسازی قالب غزل سنتی و اوزان نو و مضامین اجتماعی–سیاسی، غزل را به ابزاری کارآمد برای مقاومت مدنی تبدیل کرده است؛ او با تلفیق تجربه‌های زیسته زنانه، شفقت مادری و حس مسئولیت جمعی، هویت سیاسی زن را نه در هیئت انفعال یا قربانی‌بودن، بلکه در قالب سوژه‌ای مقاوم، آگاهی‌بخش و عدالت‌خواه بازآفرینی می‌کند؛ امری که زبان شعر او را از سطح اعتراضی فردی فراتر برده و به بیانیه‌ای جمعی علیه استبداد، خشونت و تحدید آزادی‌ها بدل می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شیوه‌های ناشناختۀ تأکید در غزلیات حافظ</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_253703.html</link>
      <description>تأکید به معنای ثابت کردن یک مفهوم در ذهن مخاطب و تقویت و استوارکردن آن برای زدودن هرگونه ابهام نسبت به مقصود است که این شگرد ادبی با استفاده از گنجایش‌های ویژة زبانی صورت می‌گیرد. با توجه به رویکرد زیباشناختی حافظ و هدف ویژة این شاعر از سرودن شعر، شیوه‌های تأکید در اشعار او کاربرد فراوانی دارد و بررسی انواع این شیوه‌ها می‌تواند بسیاری از جنبه‌ها و ظرایف شعری این شاعر را آشکار کند. هدف این پژوهش بررسی شیوه‌های ناشناختۀ تأکید در غزلیات حافظ شیرازی است.
در این مقاله که به روش تحلیلی – توصیفی انجام گرفت، شواهد تأکید در غزلیات حافظ بررسی شد و شیوه‌های ناشناختۀ تأکید مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش حاکی از آن است که حافظ از شیوه‌های ناشناخته‌ای همچون جمع آوردن کلمات، آوردن صفت پرسشی «چه» قبل از اسم، توصیفات متعدد، ساختار نحوی خاص و تکرار ساختار نحوی برای تأکید و برجسته نمودن مفهوم و موضوع مورد نظر خود استفاده کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیمای زن و تجلیات عاطفی در شعر فریدون مشیری از منظر نقد ادبی فمینیستی</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_253852.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی مؤلفه‌های زن، عشق و عاطفه در شعر فریدون مشیری از دیدگاه نقد فمینیستی انجام شده است. شعر فریدون مشیری به دلیل برخورداری از زبانی عاطفی، مضامین عاشقانه و توجه به روابط انسانی، بستری مناسب برای مطالعه جایگاه زن و چگونگی بازنمایی عواطف انسانی در ادبیات معاصر فارسی به شمار می‌رود. از این رو، ضرورت انجام این پژوهش در آن است که با بهره‌گیری از رویکرد نقد فمینیستی، نحوه تصویرپردازی زن، مفهوم عشق و جایگاه عاطفه در جهان شعری این شاعر مورد بررسی قرار گیرد و ابعاد مختلف آن روشن شود. سؤال اصلی پژوهش این است که مؤلفه‌های زن، عشق و عاطفه در اشعار فریدون مشیری از منظر نقد فمینیستی چگونه بازنمایی شده‌اند و این بازنمایی‌ها چه تصویری از جایگاه زن و روابط عاطفی در شعر او ارائه می‌دهند. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی اشعار منتخب فریدون مشیری است. در این راستا، نمونه‌هایی از اشعار عاشقانه و عاطفی شاعر انتخاب و با تکیه بر مبانی نظری نقد فمینیستی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته‌اند. هدف این پژوهش واکاوی چگونگی تصویر زن، مفهوم عشق و نقش عاطفه در ساختار معنایی اشعار فریدون مشیری است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که زن در بسیاری از اشعار مشیری عمدتاً در جایگاه معشوقی آرمانی و الهام‌بخش عاطفه بازنمایی می‌شود و اغلب با تصاویر نمادین و زیبایی‌شناختی توصیف می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانشی بلاغی-عرفانی از مقامِ «رضا»؛ تبیینِ «تَرکِ جَزَع» بر بنیادِ تمثیل و حسنِ تعلیل در دفتر سوم مثنوی معنوی»</title>
      <link>https://www.jpll.ir/article_254463.html</link>
      <description>چکیده

حکایتِ «جَزَعِ نا کردن شیخی بر مرگ فرزندان خویش» در دفتر سوم مثنوی معنوی، از درخشان‌ترین جلوه‌های پیوند میانِ تعالیم عرفانی و شگردهای بلاغی در منظومه فکری مولانا جلال‌الدین بلخی است. این جستار با روش توصیفی–تحلیلی، بر آن است تا چگونگیِ تکوین و تجلیِ «مقام رضا» و تسلیم در برابر مشیت الهی را در این حکایت واکاوی کند. مسئله اصلی پژوهش، تبیین کارکرد آرایه‌های ادبی به‌ویژه «تمثیل» و «حسن تعلیل» در دگرگون‌سازی ادراک آدمی از پدیده مرگ و فرونشاندن آتش جَزَع و بی‌تابی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مولانا با تمسک به ساختار تمثیل، مرگ را از چهره‌ای دهشت‌بار پیراسته و آن را در هیئتِ «بازپس‌دادن امانت به صاحب‌خانه» به تصویر می‌کشد. همچنین با بهره‌گیری از حسن تعلیلِ عارفانه، خاستگاه آرامش شیخ و ترک ناله و مویه را، نه برآمده از سنگ‌دلی، بلکه ثمره مشاهده سرچشمه فیض و غلبه مهر حق بر علایق بشری بازمی‌نماید. از این رهگذر، روایت از سطح یک رویدادِ عاطفی فراتر رفته و به گواهی روشن بر استواری روح سالک در عوالم تسلیم و خشنودی بدل می‌گردد.
واژه‌های کلیدی: جلال‌الدین بلخی، مثنوی معنوی، مقام رضا، تسلیم و رضا، جَزَع، تمثیل، حسن تعلیل.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
